بایگانی: ‘تجربه های زندگی جدید’

زندگی ادامه دارد!

پنجشنبه, ۷ دی, ۱۳۹۱

در یک ماه گذشته دور تند زندگی همچنان با سرعت بالایی برای من در حال چرخش بوده است.

بلافاصله بعد از بازگشت از کانادا و یک استراحت نسبتا کوناه ۱۰ روزه راهی ایران شدم و یک سفر فشرده یک هفته ای به وطن را تجربه کردم.

هنوز خوابم به درستی تنظیم نشده بود که یک سفر طولانی دیگر خوب را کاملا از من گرفت و البته این سفر کوتاه چنان پرکار و فشرده بود که واقعا فرصت خواب چندانی هم دست نداد.

سفر ایران یک تجربه از نوع جدید هم  به شمار می رفت. در یک سال گذشته تقریبا ارزش ریال ایران به یک سوم کاهش یافته و در این بین دارندگان ارزهای خارجی قدرت خرید بیشتری در بازار ایران پیدا کرده اند. متاسفانه شاه بیت حرف و سخن همه هم وطنان در ایران ناله از گرانی و تورم و افزایش مداوم قیمت ها بود اما با یک نگاه خودخواهانه واقعا سطح قیمت ها در ایران برای یک مسافر خارجی بسیار ارزان و اقتصادی به نظر می رسد. ارزش بالای دلار استرالیا در بازار ایران باعث می شود تا انسان احساس کند واقعا با درامدهای دلاری زندگی در ایران خیلی پر جذبه خواهد بود البته اگر از نقش سایر عوامل اجتماعی و فرهنگی و غیرمادی در زندگی و خوشبختی بتوان فاکتور گرفت.

خوشبختانه ۲۱ دسامبر هم به خیر و خوشی گذشت و زندگی بدون هیچ توقفی بر همان مداری که میلیون ها سال می چرخیده همچنان در حال گردش است و ما انسان های معاصر همچون نقطه کوچک ناچیزی در طول تاریخ و جغرافیای هستی همچنان امانتدار آیندگان در حال طی مسیر هستیم. امسال شب ۲۱ دسامبر هم زمان با شب یلدا با حضور دوستان خیلی خوبم در آریا گروپ  در رستوران سنت پترزبورگ ملبورن شبی شاد و به یادماندنی را در کنار خانواده نسبتا بزرگ همکاران مانیمکس گذراندیم. بلندترین شب سال در وطنمان رادر کوتاه ترین شب سال در ملبورن جشن گرفتیم و شبی در کنار هم خوش گذراندیم و از اینکه دنیا برای ما همچنان ادامه دارد خوشحال و شادمان پایکوبی کردیم.

در این جشن فرصتی شد تا با یکی از همراهان قدیمی وبلاگ بدون مرزنیز آشنا شوم. خانم ناهید و همسر مهربان و پسر عزیزشان که به من ابراز لطف کردند و باعث افتخار من شدند از این که این مطالب خوانندگان و علاقمندانی هم داشته است. از همه دوستان همراه بدون مرز سپاس گزارم.

حرف های نوشتنی بسیاری همچنان در حافظه خواهم  داشت و امیدوارم تعطیلات ژانویه و سال نو میلادی فرصتی دست دهد تا بیشتر همراه دوستان خوبم در وبلاگ بدون مرز باشم.

ایام کریسمس و سال نو میلادی بر همه دوستانم در خارج از ایران مبارک. امیدوارم سال خوب و پر برکتی درانتظار همگان باشد.

بیت العباس ملبورن

یکشنبه, ۵ آذر, ۱۳۹۱

روز تاسوعا دوست مشهدی عزیزم آقای مهدیزاده  از شهر آدلاید تماس گرفت و دلتنگی می کرد که از صبح چشم به راه است که کسی ظرف نذری دم در خانه تحویل بدهد یا پیامکی دریافت کند که کجا شله توزیع می کنند و کلی با خاطرات عزاداری های ایران گفتگو داشتیم.

اما دیشب در شب عاشورای حسینی به دعوت چندباره دوست و همکار خوبم مسعود حقیقی که از قدیمی ترین کسبه ایرانی مقیم ملبورن محسوب می شود همراه پرهام و پدرام در مراسم شب عاشورا در بیت العباس ملبورن شرکت کردیم.

در نگاه اول و با برداشتی که از جامعه ایرانیان مقیم استرالیا داشتم تصور این که چنین مراسم و محافلی با این حجم در ملبورن برگزار شود کمی دور از ذهن می رسید. در یکی از مناطق نسبتا جدید ملبورن که عمدتا اقامتگاه مهاجران پناهنده ایرانی محسوب می شود در یک منزل نسبتا بزرگ، چند نفر از مهاجران قدیمی ایرانی بانی هیئت عزارداری شده اند با نام بیت العباس.

یک جمع نسبتا ساده و صمیمی و با عزاداری های معمول برخاسته از ایران و مخصوصا با فرهنگ نزدیک به جنوب شهر تهران، با حضور تعدادی از معتمدین و قدیمی های مقیم ملبورن و تعداد زیادی جوانان کمتر از ۳۵ سال شیعه ایرانی و افغانی و عراقی که عمدتا مجرد و از طریق کشتی به صورت قاچاق در استرالیا پناهنده شده اند. جوانانی پراحساس و پر شور که گرد تنهایی و غربت بر چهره همه آنها دیده می شود و همگی برای عزاداری امام حسین سنگ تمام گذاشتند.

در این فضای نسبتا صمیمی برای آنها که دلبسته عزاداری امام حسین هستند و یا نوستالژی ایام تاسوعا و عاشورا در ایران با آن مراسم باشکوه و پرحاشیه اش در این غربت رهایشان نمی کند، فضای خوب و مغتنمی است. یک روضه خوان آماتور و غیر حرفه ای و یک نوحه خوان جوان و پراحساس با حضور جمع پرشوری از جوانان تنها و پرقصه می تواند یک عزاداری نسبتا دلچسب برای حاضران دور از وطن را فراهم کند.

نکته جالب فضایی است که جامعه چندفرهنگی استرالیا برای اقوام و ملیت های مختلف و با فرهنگ ها و رسوم مختلف فراهم می کند تا هر گروه آزادانه با آرامش و آسایش پیرو عقیده و مسلک خودش باشد. طیف متفاوتی از فرهنگ ها و علاقه ها در یک شب تعطیلی در شهر بزرگ ملبورن خودنمایی می کند. در مسیر طولانی که از خانه تا محل عزاداری پیمودیم، از جوانانی که درب یک سینما برای دیدن آخرین نسخه سینمایی بتمن صف کشیده بودند تا دختران تقریبا کم لباسی که در هوای گرم بهاری استرالیا، در بیرون یک کافی شاپ مشغول خنده و شادی و قهقهه بودند و تا جوانانی که پشت درب یک نایت کلاب منتظر ورود به محفل رقص و پایکوبی موردعلاقه شان بودند و تا جوانان شیعه ایرانی که سیاه پوش و حزن انگیز عزادار امام حسین بودند. هرکس در راه و مسلک خود آزادانه و بدون هیچ مزاحمی از یک شب تعطیلی به روش خودش استفاده می کند.

تجربه جالبی بود. برای بچه ها هم به نوعی آشنایی دوباره ای بود با فرهنگ دینی ایران اگرچه خیلی مورد توجهشان قرار نگرفت و برای خودم  دیدار با نوع دیگری از ایرانی های مهاجر از نوعی که تابحال کمتر دیده بودم. عزارداری دیشب تا ساعت ۱۲ شب ادامه داشت و با پذیرایی شام نسبتا مفصلی به پایان رسید. اگرچه این چلو گوشت مفصل هرگز جای شله مخصوص مشهد و طرقبه را پر نکرد.

کار برای زندگی یا زندگی برای کار؟

سه شنبه, ۲۸ شهریور, ۱۳۹۱

در تعجبم از آدم هایی که سلامتی خود را می دهند تا پول به دست بیاورند و بعد این پول را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را بازیابند.

این جمله یک نصیحت مشفقانه یا سخن روشنفکرانه و … نیست. این جمله دقیقا زندگی چند ماه اخیر من شده است. ناخواسته در مسیری قرار گرفته ام که از تمام جهت با حجم انبوهی از کارها احاطه شده ام. چون “الف” را گفته ام ناچارم تا “ی” را پیگیری کنم. چون به متوسط راضی نیستم برای رسیدن به عالی باید وقت و انرژی بیشتری بگذارم. چون تازه به استرالیا مهاجرت کرده ام بایستی انرژی مضاعفی خرج کنم تا به اهداف موردنظرم برسم و چون خوش شانس بوده ام آن قدر درگیر کار شده ام که حالا دیگر نه تنها فرصت استفاده از زیبایی ها و لذت های زندگی در استرالیا را ندارم که حتی با این شرایط احساس می کنم دارم بخشی از سلامت جسمی خودم را نیز به پای فعالیت اقتصادی از دست می دهم.

دوست دارم با خودم رو راست باشم. این نوشته ها بدین معنی نیست که در حال پارو کردن پول هستم. نه . بدین معناست که آن قدر فشار کار زیادی بر روی دوش خودم احساس می کنم که نگران از دست دادن چیزهای ارزشمند دیگر هستم. تصور کنید که عاشق پرواز و سفر هستید و حالا بعد از چندین روز پرواز مداوم و سفر طولانی دوست دارید تا کمی آرام بگیرید و زمین را زیر پایتان احساس کنید و لذت های دیگر زندگی را نیز لمس کنید.

البته واقعیت این است که از نظر کار و فعالیت اقتصادی و درگیری های کاری همچنان خوشحال، راضی و پر انرژی هستم و از این که در مسیر خوبی قرار گرفته ام احساس پیروزی و شوق دارم اما هم زمان دوست ندارم این پیشرفت ها به قیمت از دست دادن چیزهای ارزشمند دیگری همچون سلامتی جسمی و روحی و یا بودن در کنار خانواده و لذت زندگی واقعی در جایگاه یک پدر یا همسر باشد. بسیار مواظب هستم که تعادل را رعایت کنم اما واقعا بسیاری اوقات کنترل از دست من خارج می شود.

بعد از یک دوره طولانی کار و فعالیت بدون هیچ استراحت و تعطیلی، ماه آینده میلادی سفری خواهم داشت به کانادا و احتمالا آمریکا. اگرچه بخشی از این سفر هم کاری خواهد بود اما برای تجربه چیزهای جدید و خارج شدن مقطعی از پیله کار مداوم در ملبورن هیجان زده هستم.

همه این ها را گفتم در پاسخ به خودم که خیلی دلم برای نوشتن در این وبلاگ کوچک تنگ شده و در پاسخ به دوستان خوبی که هر از چندگاهی نگران من می شوند که کجا هستم و چرا کمتر در وبلاگ می نویسم.

باز هم ملبورن!

جمعه, ۲۷ مرداد, ۱۳۹۱

برای دومین سال پیاپی امسال هم اکونومیست شهر ملبورن استرالیا را به عنوان بهترین شهر دنیا برای زندگی انتخاب کرده است. سال گذشته نیز در این باره مطلب کوتاهی نوشته بودم که امسال کپی آن را در چند وب سایت ایرانی استرالیایی دیدم که در نوع خود جالب است.

تا سال ۲۰۱۰ ونکوور چندین سال مقام نخست بهرتین شهر دنیا برای سکونت را در اختیار داشت اما طی سالهای ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ ملبورن مقام اول را تصاحب کرده است.

این اتفاق برای من که دقیقا همین دو سال را به همراه خانواده ام در شهر ملبورن زندگی کرده ام احساسی از خوشحالی و افتخار همزمان به دست می دهد و از این که در این شهر زندگی می کنم خوشحال و راضی هستم. این هم از پاقدم ما!

در پاسخ کسانی که میان کانادا و استرالیا و یا در انتخاب شهرهای استرالیا برای مهاجرت مردد هستند  لیست بهترین شهرها می تواند معیار و سنجش خوبی برای محل زندگی در غربت باشد. کسی که مهاجرت می کند در قدم اول از آب و خاک و وطن و فامیل و دوست و زبان مادری خود می گذرد و همه این ها بهای سنگین و گرانی است که مهاجر می پردازد. در مقابل این بهای گران انتخاب یک شهر خوب و آرام و مطمئن برای زندگی می تواند تعادل داده ها و گرفته ها را برقرار سازد.  اگرچه برای ارزش های معنوی داده ها و گرفته ها وزن و قیمت مادی نمی توان تعیین کرد.

به هر حال همچون سالهای اخیر فهرست ۱۰ شهر نخست دنیا مییان کشورهای استرالیا، کانادا، نیوزلند و شمال اروپا دست به دست و تقسیم شده است. این تقسیم بندی بر اساس معیار های چندگانه ای از اقتصاد و موقعیت کاری، بهداشت و محیط ریست، زیرساختهای توسعه شهری، توسعه حمل ونقل عمومی، آموزش و تحصیلات و حتی میزان استفاده از انرژی های نوین و پاک صورت گرفته است: لینک اصلی مطلب را اینجا ببینید.

۱- ملبورن استرالیا

۲- وین اتریش

۳- ونکوور کانادا

۴- تورنتو  کانادا

۵- کالگری کانادا

۶- آدلاید استرالیا

۷- سیدنی استرالیا

۸- هلسینکی فنلاند

۹- پرث استرالیا

۱۰- اوکلند نیوزلند

 

کبوتر با کبوتر!

سه شنبه, ۱۰ مرداد, ۱۳۹۱

در بین مهاجران مجرد مواردی دیده ام که به دنبال یافتن یک همسر بهتر و ایده آل تر از آن چه در داخل ایران وجود دارد هستند.  یادم می آید در جواب ایمیل خانم محترمی که نگران یافتن جفت ایده آل خودش در استرالیا در مقایسه با داخل ایران بود نوشتم که به نظر من تفاوت دیدگاه و افق های زندگی در میان کسانی که اینجا با هم آشنا می شوند و ازدواج می کنند کمتر خواهد بود. دلیل منطقی هم این که اصولا کسانی که مهاجرت می کنند ایده آل های نزدیک تری در زندگی شخصی و یا حتی زندگی خانوادگی دارند. موارد مشترک زیادی پیدا می شود که هر دو از آن فراری بوده اند یا حتی ارزش های مشترکی که هر دو به دنبال آن بوده اند.

به زبان ساده تر در میان مهاجران که زندگی می کنی جمع تقریبا یک دستی را می بینی که ریسک پذیری نسبتا همسانی دارند، از نظر خودساختگی و آمادگی رویارویی با مشکلات تقریبا در یک سطح قرار دارند، عموما به سطح متوسط زندگی راضی نیستند و دغدغه ساختن زندگی ایده آل و امروزی را در ذهن می پرورانند و حتی دغدغه های فرهنگی نسبتا نزدیکی نیز با یکدیگر پیدا می کنند و این نکته مثبتی است برای کسانی که دنبال جفتی می گردند که بیشتر با هم هماهنگ باشند. حتی از نظر اقتصادی نیز جامعه مهاجران شکل گرفته در یک اجتماع بزرگ عموما سطح رفاهی و اقتصادی نزدیکی دارند و اگرچه استثناهایی وجود دارد اما مطمئنا آن فاصله طبقاتی قابل مشاهده درجامعه قبلی اینجا دیده نمی شود. مهاجرت فیلتر بزرگی است که خروجی ها را تا حدودی شبیه هم کرده است.

 

 

این داستان آموزنده و جالب از دیدگاه های اقتصادی درباره ازدواج را که توسط یکی از دوستان قدیمی فعال در بورس تهران برایم ارسال شده به عنوان مکمل این مطلب کوتاه تقدیم می کنم:

یک دختر خانم زیبا خطاب به رئیس شرکت امریکائی ج پ مورگان نامه‌ای بدین مضمون نوشته است :

می‌خواهم در آنچه اینجا می‌گویم صادق باشم.من ۲۵ سال دارم و بسیار زیبا ، با سلیقه و خوش‌اندام هستم. آرزو دارم با مردی با درآمد سالانه ۵۰۰ هزار دلار یا بیشتر ازدواج کنم.شاید تصور کنید که سطح توقع من بالاست ، اما حتی درآمد سالانه یک میلیون دلار در نیویورک هم به طبقه متوسط تعلق دارد چه برسد به ۵۰۰ هزار دلار.خواست من چندان زیاد نیست. هیچ کس درآنجا با درآمد سالانه ۵۰۰ هزار دلاری وجود دارد؟آیا شما خودتان ازدواج کرده‌اید؟ سئوال من این است که چه کنم تا با اشخاص ثروتمندی مثل شما ازدواج کنم؟چند سئوال ساده دارم:۱- پاتوق جوانان مجرد کجاست ؟۲- چه گروه سنی از مردان به کار من می‌آیند ؟۳- چرا بیشتر زنان افراد ثروتمند ، از نظر ظاهری متوسطند ؟۴- معیارهای شما برای انتخاب زن کدامند ؟
امضا ، خانم زیبا

 

و اما جواب مدیر شرکت مورگان :
نامه شما را با شوق فراوان خواندم. درنظر داشته باشید که دختران زیادی هستند که سئوالاتی مشابه شما دارند. اجازه دهید در مقام یک سرمایه‌گذار حرفه‌ای موقعیت شما را تجزیه و تحلیل کنم :درآمد سالانه من بیش از ۵۰۰ هزار دلار است که با شرط شما همخوانی دارد ، اما خدا کند کسی فکر نکند که اکنون با جواب دادن به شما ، وقت خودم را تلف می‌کنم.از دید یک تاجر ، ازدواج با شما اشتباه است ، دلیل آن هم خیلی ساده است : آنچه شما در سر دارید مبادله منصفانه “زیبائی” با “پول” است. اما اشکال کار همینجاست : زیبائی شما رفته‌رفته محو می‌شود اما پول من ، در حالت عادی بعید است بر باد رود. در حقیقت ، درآمد من سال به سال بالاتر خواهد رفت اما زیبائی شما نه. از نظر علم اقتصاد ، من یک “سرمایه رو به رشد” هستم اما شما یک “سرمایه رو به زوال”.به زبان وال‌استریت ، هر تجارتی “موقعیتی” دارد. ازدواج با شما هم چنین موقعیتی خواهد داشت. اگر ارزش تجارت افت کند عاقلانه آن است که آن را نگاه نداشت و در اولین فرصت به دیگری واگذار کرد و این چنین است در مورد ازدواج با شما.هر آدمی با درآمد سالانه ۵۰۰ هزار دلار نادان نیست ، ما فقط با امثال شما قرار می‌گذاریم اما ازدواج نه. به شما پیشنهاد می‌کنم که قید ازدواج با آدمهای ثروتمند را بزنید ، بجای آن ، شما خودتان می‌توانید با داشتن درآمد سالانه ۵۰۰ هزار دلاری ، فرد ثروتمندی شوید. اینطور ، شانس شما بیشتر خواهد بود تا آن که یک پولدار احمق را پیدا کنید.امیدوارم این پاسخ کمکتان کند.
امضا  رئیس شرکت ج پی مورگان

هر دانش آموز یک IPAD

دوشنبه, ۱ خرداد, ۱۳۹۱

چند شب پیش بنا به دعوت مدیران مدرسه و معلم های بچه ها در مدرسه جلسه جالبی برگزار شد.

موضوع از این قرار است که بر اساس طرح جدیدی که دولت ویکتوریا در حال اجرای آن است کلیه کلاسهای همه مدارس ایتدایی و دبیرستان در سطح ایالت به آی پد مجهز می شوند. در مرحله نخست این طرح چند نفر از معلم ها در یک دوره آموزشی چند روزه شرکت کرده اند و روش های استفاده از این وسیله در جهت اهداف آموزشی و افزایش حس هیجان و تعلق خاطر به درس در بین بچه ها و … را یاد گرفته اند.

موضوع جالب این که به همه بچه های کلاس ششم یک دستگاه آی پد نو تحویل داده شد و بنا شده که بچه ها در پایان سال تحصیلی این آی پد ها را تحویل مدرسه بدهند. البته با برنامه ریزی انجام شده تا پایان امسال همه دانش آموزان در همه مقاطع بایستی یک دستگاه آی پد اختصاصی داشته باشند که در ایام تعطیلات ژانویه مجددا به مدرسه تحویل می دهند و در شروع سال تحصیلی آینده مجددا آی پد را تحویل می گیرند. سه شنبه شب گذشته در مراسمی که ما شرکت کردیم دانش آموزان کلاس دوم و ششم که معلم هایشان آموزش مربوطه را دیده بودند آی پد ها را تحویل گرفتند.

در این جلسه در کنار آموزش های لازم که به والدین در زمینه کنترل و بررسی آی پدها و نوع استفاده دانش آموزان از آنها داده شد، لیستی از حدود ۱۰۰ اپلیکیشن آموزشی مخصوص Ipad هم ارائه شد که البته اغلب آنها رایگان و تعدادی نیز پولی هستند. در مجموع هر دانش آموز باید حدود ۶۰ دلار بابت اپلیکیشن های آموزشی غیر رایگان پرداخت کند. مدیر مدرسه اعلام کرد که از این پس بخش عمده ای از مفاد آموزشی دانش آموزان از طریق آی پد ارائه خواهد شد و این وسیله کم کم به جزء جدایی ناپذیر نظام آموزشی مدارس استرالیا تبدیل خواهد شد.

این طرح با کمک مالی و تبلیغاتی شرکت Apple اجرا می شود. یک محاسبه ساده مثلا فقط در همین مدرسه بچه های ما نشان می دهد که برای حدود ۴۰۰ دانش آموز تقریبا ۲۵۰٫۰۰۰$ سرمایه گذاری و هزینه شده است ( چیزی در حدود ۴۵۰ میلیون تومان). جالب اینجاست که این مدرسه دولتی است، شهریه ای دریافت نمی کند و کلیه بودجه آن را دولت استرالیا تامین کند. به صورت دقیق از میزان کمک مالی Apple  در این طرح اطلاع دقیقی ندارم اما به هر حال هر میزان سرمایه گذاری Apple و دولت استرالیا در این طرح بسیار هوشمندانه حساب شده و جالب توجه انجام شده است.

شرکت Apple با این سرمایه گذاری عملا وسیله ای در اختیار دانش آموزان قرار داده که به زودی بدون آن هرگز نمی توانند زندگی کنند و برای همیشه برای بروزرسانی نرم افزارها و اپلیکیشن های آن نیازمند App Store خواهند بود. دولت استرالیا نیز با این طرح جدید، گام بلندی در بهبود و بروز رسانی نظام آموزشی خود برداشته است. اگرچه نظام آموزشی استرالیا در رده نخست بهترین نظام آموزشی در جهان طبقه بندی شده است. (اینجا را مطالعه کنید)

آن شب جای بچه های باهوش و باذوق ایرانی را خیلی خالی کردم. کاش این امکانات در اختیار کسانی باشد که می توانند با آن معجزه کنند. کاش…

کنسرت ابی در ملبورن

یکشنبه, ۲۴ اردیبهشت, ۱۳۹۱

به گفته دوست خوبم آقای گواهی مدیرمسئول هفته نامه خلیج پارس در سیدنی و برنامه گذار تور فعلی ابی در استرالیا، جمعه شب بزرگترین کنسرت تاریخ ملبورن برگزار شد. با وجودی که به دلیل مسافرت به ایران امکان تهیه به موقع بلیط این کنسرت برای من و خانواده ام فراهم نشده بود، با کمک دوستان و آقای گواهی بالاخره توانستم در این برنامه که سالها منتظرش بودم شرکت کنم.

هزاران ایرانی در سه طبقه سالن نسبتا مجلل Dallas Brooks Centre در East Melbourne  گرد هم آمدند تا هنرنمایی مرد قصه ها و غصه ها را از نزدیک ببینند و ترانه عاشقانه ها و شاعرانه هایشان را مستقیما از حنجره طلایی مردی بشنوند که به حق آقای صدای ایران نامگذاری شده است.

از مجموع کنسرت هایی که شرکت کرده بودم هیچ وقت این قدر لذت نبرده بودم. مردی جاافتاده و مهربان با یکی از شیک ترین و مناسب ترین لباسهایی که برازنده اش بود با چهره ای زیبا و نورانی و با صدایی که حتی از نزدیک هم به همان رسایی و زیبایی است که سالهاست شنیده ایم، برای ایرانی های ملبورن سنگ تمام گذاشت؛ در حد توانش به همه احترام گذاشت با مردم دست داد برای همه بوسه فرستاد و بارها با نوای “جونم” به ابراز محبت های هوادارانش احترام گذاشت.

ابی برای هموطنانش سنگ تمام گذاشت تا هرکس به توان خود سفری به خاطراتش داشته باشد. یکی گریه کند، یکی با عشقش برقصد. آن دیگری به غربت و تنهاییش بیندیشد و یکی هم به خدای ذهنش فکر کند. از شادترین ترانه ها تا سنگین ترین آنها، از رقص و پایکوبی تا اشک های روی گونه ها، ابی هنرنمایی کرد تا هرکس حال خودش را آن شب زندگی کند.

برخلاف اکثر آدم ها، گذشت زمان به نفع ابی بوده است. او هر سال جاافتاده تر شده است، چهره اش زیباتر شده و ترانه هایش همچنان زیبا و پرمعنی و ماندگار شده اند و جالب ابن که در ۶۳ سالگی صدایش هنوز همان طنین سالهای جوانیش را دارد. دمش گرم!

در این کنسرت همچنین بارها یاد پدرخانم عزیزم نیز برایم زنده شد که اکنون به حق حکم پدری برای من و خانواده ام دارد. در قد و اندازه، در نوع راه رفتن و ایستادن، در چهره و صورت و حتی در ریش و موهای سپید ابی بارها یاد و خاطره پدرخانمم زنده شد. جالب این که حتی هر دو در یک سال متولد شده اند. ۱۳۲۸٫ خدا عجیب این دو مرد را شبیه هم آفریده است.

امیدوارم در کنسرت بعدی ابی در استرالیا آنها را هم در کنار خودمان داشته باشیم. جای خانواده ام و همه دوستان خوبم در ایران خالی!

پرسش و پاسخ!

شنبه, ۱۶ اردیبهشت, ۱۳۹۱

چند هفته پیش زمانی که به ایران سفر کرده بودم مطلبی نوشتم درباره پرسش های رایج عموم دوستان از من درباره مهاجرت و هدفم بیشتر نشان دادن جو غالب ذهنی مردم و عطش ایرانیان برای مهاجرت بود. اما پس از نوشتن این مطلب چندین نظر و ایمیل دریافت کرده ام که پیگیر دریافت پاسخ همان سوالات هستند.

امکان پاسخ مفصل به همه سوال ها در یک مطلب نیست و سعی خواهم کرد تا به تدریج پاسخگوی پرسش ها در حد سواد و اطلاعات و توان خودم باشم. اما به صورت خلاصه و تلگرافی پاسخ کوتاهی به سوالات مطرح شده در آن مطلب را اینجا تقدیم می کنم.

چرا مهاجرت کردید؟ چرا استرالیا را انتخاب کردید؟ 

در ابن باره قبلا زیاد صحبت کرده ام. پیشنهاد می کنم مطالب دسته بندی شده در “استرالیا ” و” تجربه های زندگی جدید” را بخوانید. به طور خلاصه مهاجرت کردم به این دلایل: ۱- زندگی با کیفیت تر و آرام تر ۲- تضمین آینده فرزندانم  ۳- کسب تجربه های جدید

بهترین روش برای مهاجرت چیست؟

من ویزای بیزینس و سرمایه گذاری در استرالیا را کسب کرده ام. برای من بهترین و راحت ترین روش برای مهاجرت بود. برای افراد مختلف با شرایط و تخصص های متفاوت راه های بسیاری وجود دارد. به قول معروف راه های رسیدن به ان طرف آب زیاد است. اگر انگلیسی تان خوب است وب سایت اداره مهاجرت استرالیا کامل و کافیست. اما یک وکیل خوب هم می تواند کمک شایانی در تسریع کار داشته باشد.

از امتحان آیلتس می ترسم. به نظر شما میشود راحت نمره گرفت؟

اگر تمرکز کافی داشته باشید کار سختی نیست. من شخصا ظرف مدت ۲ ماه با تمرکز و وقت ۱۲ ساعت در روز به صورت مداوم آیلتس ۶ گرفتم. در این مدت کار را تعطیل کردم و به صورت تمام وقت فقط زبان انگلیسی کار کردم.

می خواهم با ویزای توریستی همراه خانواده وارد استرالیا شوم و بعد تقاضای پناهندگی کنم. نظر شما چیست؟

یکی از پر ریسک ترین کارها تقاضای پناهندگی در دیگر کشورهاست. من خودم هرگز نمی پسندم که از راه های غیرقانونی و به زور اقامت کشوری گرفته شود. کرامت انسانی و عزت نفس با این کار منافات دارد.

یک دختر خوب و سالم و خوشگل استرالیایی یا ایرانی در آنجا سراغ نداری، با من ازدواج کند و من هم بیاییم آن ور؟

یکی دو تا سراغ دارم که برای دوستان و فامیل نزدیک کنار گذاشته ام. از شوخی گذشته پاسخ این سوال هم تقریبا شبیه سوال قبلی است. به خاطر این ور آب با کسی ازدواج نکنید لطفا.

اگر به استرالیا مهاجرت کنم راحت تر می توانم ازدواج کنم یا همین ایران بهتر شوهر گیر می آید؟

متاسفانه در این زمینه تجربه و تخصص مفیدی ندارم.

هزینه ماهیانه زندگی در آنجا چقدر است؟

در یک مطلب جداگانه در این زمینه نکته هایی گفته ام. به نظر من حداقل هزینه یک زندگی نسبتا خوب و آبرومند در استرالیا برای یک خانواده ۴ نفره ماهیانه ۵۰۰۰ دلار است.

آیا می شود به راحتی در آن جا کار گیر آورد؟

اگر تخصص داشته باشید خیلی سریع جذب کار می شوید. من در استرالیا تابحال آدم بیکار ندیدم.

چقدر ایرانی در ملبورن زندگی می کنند؟

من آمار دقیقی ندارم. آخرین بار در مجله کانون ایرانیان خواندم که بیش از ۱۰۰۰۰ نفر در ایالت ویکتوریا زندگی می کنند.

بچه های شما به مدرسه فارسی می روند یا مدرسه انگلیسی زبان؟

تمام مدارس رسمی استرالیا انگلیسی زبان است و اینجا مدرسه فارسی تمام وقت وجود ندارد. بچه های من هم روزهای دوشنبه تا جمعه از ساعت ۹ صبح تا ۳:۳۰ بعدازظهر به مدرسه انگلیسی زبان می روند و روزهای شنبه از ساعت ۲ تا ۵:۳۰ بعدازظهر در مدرسه زبان فارسی ملبورن شرکت می کنند.

آیا بعد از یک و نیم سال دیگر مشکلی در زبان انگلیسی ندارید؟

البته من در استرالیا نمی توانم به زبان انگلیسی وبلاگ نویسی کنم و یا توانایی مصاحبه و سخنرانی و مقاله نویسی به زبان انگلیسی را ندارم. اما می توانم تمام احتیاجات روزمره خودم را در هرجای استرالیا بدون کمک مترجم براورده کنم. برای خرید و کارهای اداری و صحبت با تلفن و دیدن تلویزیون و … تقریبا مشکل خاصی ندارم.

آیا دوستان شما در آنجا ایرانی هستند یا با غیر ایرانی ها هم دوست می شوید؟

عمده دوستان من ایرانی هستند اما به تدریج دوستان غیر ایرانی هم در میان همسایگان و والدین هم کلاس های مدرسه بچه ها و کارمندان بانک و مغازه داران و …  پیدا کرده ایم.

وضعیت آب و هوای ملبورن چگونه است؟

ملبورن چهارفصل سال سرسبز است. بارندگی زیاد دارد. برف و بوران و سرمای زیر صفر اصلا ندارد اما زمستان ها تا حدود ۵ درجه بالای صفر نیز هوا سرد می شود. هوای ملبورن خیلی پایدار نیست و به علت نزدیکی با اقیانوس نوسانات دمایی زیادی حتی در طول یک روز می بینید. نوسان دمای هوا در طول سال بین ۵ تا ۴۰ درجه بالای صفر است.

ملبورن بهتر است یا سیدنی؟ فرق این دو شهر در چیست؟

سیدنی شلوغ تر و پرسروصدا تر و پرهیجان تر است. سیدنی جمعیت بیشتری دارد و مرکز اقتصادی استرالیاست. ملبورن شهر تمیزتری است مرکز فرهنگ و ورزش و هنر استرالیاست. ملبورن باکلاس تر و اروپایی تر و ثروتمندتر است اما سیدنی زیباتر و پررونق تر است. هزینه های زندگی تفاوت چندانی ندارد. در طبقه بندی جهانی بهترین شهرهای دنیا برای زندگی در سال ۲۰۱۱ ملبورن رتبه اول را دارد و سیدنی رتبه ششم. اگر با خانواده مهاجرت می کنید ملبورن بهترین انتخاب است اگر مجرد هستید سیدنی شما را بیشتر راضی می کند.

آیا استرالیا واقعا به همان زیبایی است که در عکس ها دیده میشود؟

استرالیا کشور واقعا زیبایی است. من زیبایی هایی در استرالیا دیده ام که هیچ دوربینی نمی تواند به اندازه دو چشم انسان لذت زیبایی آن را منتقل کند.

شنیدم در استرالیا سیل زیاد آمده. مشکلی در این زمینه ندارید؟

هرچه به طرف شمال استرالیا می روید باران های سیل آسا بیشتر دیده می شود. در این دو سالی که من اینجا زندگی کرده ام یک سال در بریزبین و یک سال در سیدنی سیل جاری شده اما در ملبورن خوشبختانه با وجود بارندگی زیاد تابحال سیل نیامده است.

در حال مهاجرت به استرالیا هستم . به نظر شما چه وسایلی را با خودم به انجا بیاورم؟

به جز وسایل برقی به نظر من هرچیزی که بتوانید با خود بیاورید به صرفه است. کیف و کفش، لباس، مبلمان و سرویس چوب از جمله وسایلی است که می شود با کشتی به استرالیا منتقل کرد و از نظر اقتصادی به نفع شماست.

آیا به نظر شما وسایل زندگی را با کشتی به استرالیا بفرستم یا همان جا خرید کنم؟

اگر بتوانید یک کانتینر یا بخشی از یک کانتینر را اجاره کنید و هرچقدر می توانید وسایل زندگی را با کشتی به استرالیا فریت کنید پشیمان نمی شوید.

برای شروع چقدر پول با خودم به آنجا بیاورم؟

بهتر است هزینه حداقل ۶ ماه زندگی در استرالیا را به صورت پس انداز و ذخیره همراه خود داشته باشید.

آیا در ملبورن مسجد هم دارید؟ آیا ایرانی ها به مسجد می روند؟

بله مسجد داریم . صادقانه من ایرانی که در ملبورن به مسجد برود ندیدم.

آیا در ملبورن ساحل های تفریحی هم دارید؟ آیا آنجا عشق و صفا برقرار است؟

بله ساحل های تفریحی هم داریم. بله اگر اهلش باشید و علاقمند، برایتان جذاب خواهد بود.

نظر استرالیایی ها درباره ایران و ایرانی ها چیست؟

خیلی از استرالیایی ها کشور ایران و یا موقعیت آن در نقشه را نمی شناسند. تعدادی ایران را با عراق یا افغانستان یا عربستان اشتباه می گیرند. تعداد اندکی از استرالیایی ها ایران را به خوبی می شناسند. اما در باره خود ایرانی ها موضوع فرق می کند. ایرانی ها اینجا تقریبا جزو مهاجران خوب، تحصیل کرده و مورد احترام با سطح اجتماعی نسبتا بالا هستند. البته استثناهای انگشت شماری هم داریم.

آیا همسر شما در آنجا حجاب دارند؟

خیر.

تغییر ذائقه

پنجشنبه, ۱۴ اردیبهشت, ۱۳۹۱

مهاجرت و زندگی در محیط جدید کم کم بر روی عادت های روزمره زندگی هم تاثیر می گذارد.

نظر شخصی من اینست که فرهنگ غالب به مرور خود را تحمیل می کند. شاید با دید خوش بینانه بتوان گفت که مهاجران در محیط جدید به تدریج رفتارهای بهتر و عادات خوب غالب در محیط تازه را جذب می کنند.

در مقیاس بزرگتر به مرور زمان جامعه ای چندفرهنگی شکل می گیرد که مجموعه ای از خصلت ها و عادت های بهتر هر فرهنگ را در خود جای داده است. در کشورهای مهاجرپذیر مثل استرالیا یا کانادا این موضوع به خوبی دیده می شود. ما ایرانیان که در کشور خودمان بی نظم ترین نوع رانندگی را داریم اینجا منظم ترین و بهترین راننده ها هستیم. به همین ترتیب هندی ها و چینی ها و افغانی ها و عراقی ها و کره ای ها هم اینجا به تدریج هم رنگ محیط می شوند و بعد از چند نسل کاملا هماهنگ و هم رنگ با محیط جدید می شوند که آن نقاط ضعف قبلی را چندان در آنان نمی بینید.

این مقدمه نسبتا طولانی را نوشتم فقط برای این که بگویم علاوه بر عادت های فرهنگی، ذائقه غذایی مهاجران نیز در معرض این تغییرات است. طعم چای قندپهلو و تازه دم یا آتشی ایران هیچ جا پیدا نمی شود. یا آش و کشک روز سیزده بدر ایرانی هرگز اینجا یافت نمی شود یا حتی مزه ته دیگ سیب زمینی و زعفرانی مادرانمان دیگر اینجا نیست و جای آنها را انواع و اقسام پیتزاها و پیراشکی ها و غذاهای دریایی و سوشی های ژاپنی و استیک های ایتالیایی و غذاهای تند مکزیکی می گیرند. کمی که زمان می گذرد می بینی که بدنت معتاد کافی و قهوه لاته و کاپوچینو و نسکافه شده و دیگر بر اثر نخوردن چای صبح گاهی سر درد احساس نمی کنی!

دور شدن از فرهنگ سرزمین مادری را به مرور می بینم اگرچه آگاهانه تلاش می کنم که خودم و خانواده ام خیلی از این فرهنگ غنی و دوست داشتنی دور نشویم.

این فایل تصویری جالب درباره انواع قهوه و مشتقات آن را حتما با دقت ببینید و با انواع و اقسام مشتقات چای مورد علاقه خودمان مقایسه کنید.

برنامه های آخر سال ۹۰ در ملبورن

سه شنبه, ۱ فروردین, ۱۳۹۱

سال ۱۳۹۰ با همه هیاهو و جنجال و فراز و نشیب و شکوه و جلالش به پایان رسید.

برای من شخصا یکی از پرهیجان ترین و پرکارترین سال های زندگیم رقم خورد. از موفقیت هایی که داشتم راضی و خوشنود هستم و به آینده امیدوارتر.

می گویند سالی که نکوست از بهارش پیداست. امیدوارم نخستین سال از دهه ۹۰ برای همه دوستانم سالی پر از موفقیت و برکت سپری شده باشد و نوید دهنده یک دهه بهتر و رو به جلو با پیشرفت های مادی و معنوی  در سالهای آینده باشد.

امسال دومین نوروز را در ملبورن می گذرانیم. روزهای پایانی سال برای ما ایرانی ها همیشه خاطره انگیز و پر هیجان بوده است. اینجا و در میان این همه استرالیایی های غریبه با فرهنگ و رسوم ایرانی، زنده نگه داشتن آداب کهن، هم جلوه بیشتری دارد و هم لذت بیشتری.

سه شنبه گذشته در محل همیشگی تجمع ایرانی ها در Ruffey Lake Park جشن چهارشنبه سوری با حضور انبوه ایرانیان مقیم ملبورن برگزار شد. جشنی باشکوه ، شاد و پر از دوستی. این جشن ها نقطه تلاقی و ملاقات ایرانی ها شده است. امسال جشن چهارشنبه سوری بسیار باشکوه تر و شلوغ تر از سال گذشته برگزار شد. با تاریک شدن هوا و شروع برنامه رقص و پایکوبی تعداد شرکت کنندگان به نظر بیشتر از ۵۰۰۰ نفر می رسید. احتمالا تعداد زیادی ایرانی در یک سال اخیر به جمع ملبورن نشینان افزوده شده اند. چهره های جدید ذوق زده از جشن و پایکوبی و شور و شعف جهارشنبه سوری دیدنی و جالب توجه بود. همان اتفاقی که سال گذشته برای خودمان افتاد.

دیشب نیز لیلا فروهر و گروهش در ادامه تور دور استرالیا میمهان ایرانیان ملبورن بودند. در سالن City Hall Ivanhoe لیلا فروهر شبی شاد را برای حاضرین رقم زد. دیدار این ستاره قدیمی موسیقی از نزدیک و بدون جلوه های تلویزیونی و بی واسطه جالب بود. ردپای گذر عمر بر چهره ستاره سال های نزدیک و دور موسیقی و سینمای ایران بیشتر دیده می شود. اما دیشب پر انرژی و شاد حدود ۳ ساعت اجرای زنده داشت و تقریبا همه ترانه های ماندگار و معروفش را اجرا کرد و مردم هم لذت بردند و برایش کف زدند.

تبلیغات عجیب

شنبه, ۱۳ اسفند, ۱۳۹۰

در استرالیا چهار بانک اصلی و مهم NAB, ANZ, CommonWealth , Westpac تقریبا مهم ترین بانکهای کشور را تشکیل می دهند که دارای شبکه گسترده شعبه ها در استرالیا و یا حتی در سطح بین المللی هستند. البته در کنار این ۴ بانک بزرگ و مهم، ده ها بانک کوچک و بزرگ دیگر نیز در استرالیا فعال هستند اما رقابت سختی در زمینه جذب مشتری در بین این ۴ بانک بزرگ وجود دارد.

تا زمانی که من به یاد دارم همیشه یکی از اصول تبلیغاتی و حرفه ای و اخلاقی در برابر شرکتهای رقیب این بوده که هر شرکتی بر توانایی ها و قابلیت های خودش تکیه و تمرکز کند و سعی در معرفی ویژگی ها و تفاوت های خودش داشته باشد.

اما به تازگی بر شیشه اکثر شعبه های بانک (NAB (National Australian Bank تراکت های تبلیغاتی جالبی چسبانده شده که به صورت مستقیم و با ذکر نام به رقبای خود حمله کرده و با بدگویی آشکار خود را متمایز از آنها نشان داده است.

احتمالا خیلی از خوانندگان این مطلب خارج از استرالیا زندگی کنند. برای نزدیک شدن موضوع به ذهن لطفا به مثال زیر دقت کنید.

فرض کنید در ایران بانک ملی در ابعاد وسیع شروع به درج تراکتهای تبلیغی بزرگ بر در و پنجره شعبه بانک نماید با این متن ها:

مشتری بانک پارسیان : من نمی توانم حسابهایم را از بانک پارسیان جابجا کنم. رئیس شعبه پارسیان به من اجازه می دهد حتی از استخر منزلش استفاده کنم!

مشتری بانک صادرات: من نمی خواهم بانک صادرات را ترک کنم. پسر صندوقدار بانک صادارت پلی استیشن ما را قرض گرفته است!

احتمالا منظور بانک تبلیغ کننده این است که بانکهای رقیب به دلیل نداشتن مزیت های حرفه ای در بانکداری، مجبور به دادن امتیازات شخصی به مشتریان هستند یا وسایل مشتریانشان را به گروگان می گیرند یا حتی ارتباطات شخصی را جایگزین ارتباط حرفه ای و کاری می کنند.

حالا به این دو تابلوی تبلیغی از بانک NAB  نگاه کنید:

و از این ها جالب تر متن تبلیغ رادیویی است که اخیرا بانک NAB  در تخریب رقبای خود تهیه و هر روز از شبکه های مختلف پخش می کند با این گفتار:

شما با بانک Westpac تماس می گیرید: برای ارتباط با خدمات مشتریان کلید ۱ را فشار دهید و ۱ ساعت معطل شوید و سپس هیچ اتفاقی نمی افتد.

برای ارتباط با مدیر سرمایه گذاری کلید ۲ را فشار دهید و بعد از چند ساعت انتظار هیچ اتفاقی نمی افتد.

برای ارتباط با مدیر بانک کلید ۳ را فشار دهید و چند ساعت منتظر بمانید اما هیچ اتفاقی نمی افتد.

اگر بانکتان تغییر نمی کند شما بانکتان را تغییر دهید. بانک NAB پاسخگوی سریع نیازهای شماست.

هزینه های استرالیایی!

شنبه, ۶ اسفند, ۱۳۹۰

دلار استرالیا این روزها به گران ترین دلار دنیا تبدیل شده است. ظرف حدود ۳ سال اخیر ارزش دلار استرالیا در برابر دلار آمریکا و دلار کانادا حدود ۷۰ درصد رشد کرده و در برابر ریال ایران نیز که بیشتر از ۳ برابر شده است.

ارزش بالای پول ملی استرالیا دو لبه برنده ای هستند که از طرفی نشان دهنده وضعیت باثبات و رو به رشد اقتصادی و تقاضای فراوان برای سرمایه گذاری بر روی ارز ملی استرالیا در بازارهای جهانی است . اما از دیگر سو باعث گران شدن هزینه های زندگی برای شهروندان این کشور می شود.

چندی پیش در گزارشی گران ترین شهرهای دنیا انتخاب شدند که بعد از زوریخ و ژنو در سوئیس دو شهر سیدنی و ملبورن در ردیف گران ترین شهرهای دنیا قرار می گرفتند. البته توجه کنیم که این یک معیار بین المللی است که به هزینه های روزمره زندگی بر اساس دلار آمریکا نگاه می کند و ناگفته پیداست به دلیل رشد بالای فرانک سوئیس و دلار استرالیا نسبت به دلار آمریکا در یک سال گذشته از لحاظ عددی سطح قیمت ها در این دو کشور کمی بالا خواهند بود. اما از دیگر سو دستمزد و حقوق دریافتی شهروندان این دو کشور نیز با همین ارز گران قیمت می باشد که عملا گرانی محصولات و خدمات را پوشش می دهد ضمن این که سطح تورم سالیانه نیز در این کشورها نسبتا پایین است.

شاید مهم ترین مزیت دلار قدرتمند استرالیایی برای شهروندان این کشور، وقتی است که دلار استرالیا در دست به کشورهای دیگر سفر می کنند. این پول ارزشمند، سطح قیمتها در دیگر کشورها را برای توریست استرالیایی کمتر نشان می دهد.

من حدود ۱٫۵ سال در استرالیا اقامت داشته ام . بر اساس مشاهدات تقریبی خودم در جدول زیر برخی از قیمت ها را از گروه های مختلف به عنوان نمونه لیست کرده ام تا برای کسانی که قصد مهاجرت دارند معیار نسبی به دست دهد. مهاجران جدید تا مدتی احتمالا باید با تبدیل  ریال به دلار استرالیا هزینه های خود را تامین کنند و از این نظر شاید تخمین حدودی قیمت ها کمی به آن ها کمک کند. امیدوارم به زودی این گروه از مهاجران در اقتصاد استرالیا جذب شوند و با کسب درامدهای دلاری راحت تر هزینه های روزمره زندگی را پوشش دهند.

البته لازم به تذکر است این قیمت ها به صورت حدودی و تخمینی آورده شده و احتمالا در هر یک از موارد، محدوده قیمتی متفاوتی بر اساس کیفیت محصول و یا حتی شهرهای مختلف استرالیا وجود دارد.

شرح

دلار استرالیا

ریال

یک دلار استرالیا

۱

۲۰٫۰۰۰

هر ساعت دستمزد کارگر ساده

۱۵

۳۰۰٫۰۰۰

هر ساعت حقوق مهندس کامپیوتر

۷۵-۲۵

۱٫۵۰۰٫۰۰۰-۵۰۰٫۰۰۰

یک کیلو گوشت گوسفندی استرالیایی

۶

۱۲۰٫۰۰۰

یک پرس چلوکباب ساده

۱۵

۳۰۰٫۰۰۰

یک ساندویچ همبرگر مک دونالد

۸

۱۶۰٫۰۰۰

یک قوطی نوشابه ۳۷۵میلی

۱

۲۰٫۰۰۰

یک عدد پیتزا

۱۲

۲۴۰٫۰۰۰

یک کیلو پرتقال درجه یک

۳

۶۰٫۰۰۰

یک جفت کفش مردانه نسبتا خوب

۱۰۰

۲٫۰۰۰٫۰۰۰

یک دست مبلمان راحتی ۵ نفره

۲۰۰۰

۴۰٫۰۰۰٫۰۰۰

قبض ماهیانه برق

۱۵۰

۳٫۰۰۰٫۰۰۰

قبض ماهیانه اینترنت و تلفن

۱۰۰

۲٫۰۰۰٫۰۰۰

شهریه یک سال مدرسه دولتی

۳۰۰

۶٫۰۰۰٫۰۰۰

شهریه یک سال مدرسه خصوصی

۱۰٫۰۰۰

۲۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

یک جعبه دستمال کاغذی

۱

۲۰٫۰۰۰

ده عدد قرص سرماخوردگی

۳

۶۰٫۰۰۰

اجاره ماهیانه یک خانه ویلایی ۳ خوابه

۲۰۰۰–۱۵۰۰

۴۰٫۰۰۰٫۰۰۰-۳۰٫۰۰۰٫۰۰۰

یک سال کامل بیمه بدنه اتوموبیل

۷۵۰

۱۵٫۰۰۰٫۰۰۰

بلیط اتوبوس یا مترو یا قطار شهری

۳

۶۰٫۰۰۰

سفرنامه سیدنی

شنبه, ۱ بهمن, ۱۳۹۰

بعد از یک دوره طولانی کار پر هیجان و روزهای پر زحمت، یک مسافرت کوتاه داخلی واقعا می چسبد.

خصوصا این که شهر های کنبرا و سیدنی را برای مقصد انتخاب کرده باشید. از مدت ها قبل برای دیدن این دو شهر هیجان زده بودم و گرفتاری اقامت و جا افتادن در ملبورن فرصت دیدار از این دو شهر را میسر نکرده بود. با همراهی و برنامه ریزی دوست خوبمان امیر فکری عزیز هفته گذشته مسافرت کوتاه چند روزه ای به صورت زمینی به این دو شهر زیبا داشتیم.

کنبرا پایتخت سیاسی استرالیا شهری زیبا و کوچک میانه ملبورن و سیدنی و البته کمی نزدیکتر به سیدنی تمام استانداردهای شهر سازی را دارد. گویا تمام زیر ساختها برای اقامت تعداد محدودی انسان و ساخت بناها و جاده ها از قبل مشخص شده و همه مردم سپس در یک شهر آماده و مهیا سکونت گزیده اند. کنبرا مرکز سیاسی استرالیاست و دولت مرکزی و تمام وزارت خانه ها در این شهر مستقر شده اند. تجربه ای که فقط در استرالیا و کانادا عملی شده و به نظرم ایده بسیار خوب و جالبی است که ترافیک و بروکراسی اداری و دولتی را در یک شهر متمرکز و از اقتصاد و بیزینس و کسب و کار مردم جدا نگه می دارد.

بیشتر از یک شبانه روز را در کنبرا اقامت نداشتیم، اما فرصتی خوبی شد تا سری به سفارت ایران در استرالیا بزنیم و چند هم وطن را هم آن جا ببینیم.

اما سیدنی را شهری بزرگ و بی نظم تر از ملبورن یافتم و البته زنده تر و پر هیجان تر از ملبورن. در طول اقامت ۴ روزه در سیدنی، برداشت ذهنی ام از سیدنی نسبت به قبل بسیار تغییر کرد. سیدنی شهریست بسیار زیبا و سرسبز و با سواحل و آبراه های زیبا و چشم نواز و در عین حال شلوغ و نسبتا پرترافیک تر.

به جز مناطقق مرکزی شهر که به لطف مراکز زیبای توریستی همچون اپراهاوس و مراکر خرید احساس خوبی از شهریت و مدرنیزم را القا می کند، مناطق شرقی و حاشیه ای شهر، که عمدتا محل زندگی پناهندگان و مهاجرین سطوح پایین تر است، خیلی جالب به نظر نمی رسند.

البته مثل همه جای دنیا ایرانی ها عمدتا در یکی از بهترین مناطق این شهر جمع شده اند که فرصت کوتاهی شد تا سری هم به آنجا بزنیم و غذاهای خوشمزه ایرانی را نیز در رستوران های وطنی در منطقه Chadtswood تجربه کنیم.

اقامت ما در سیدنی برای قضاوت دقیق کمی کوتاه است، اما به صورت کلی در مقام مقایسه بین سیدنی و ملبورن فکر می کنم سیدنی شهری گرم تر، شلوغ تر، زنده تر، مناسب تر برای بیزینس باشد و در عوض ملبورن شهری خانوادگی ، با فرهنگ تر، آرام تر، منظم تر و البته بسیار تمیزتر از سیدنی است. شاید تفاوت ملبورن و سیدنی مثل تفاوت ونکوور و تورنتو در کانادا باشد.

سیدنی مرکز اقتصادی استرالیاست و ملبورن مرکز فرهنگی و ورزشی استرالیاست. جو غالب در ملبورن با نژاد های اروپایی از جمله انگلیسی، ایتالیایی و یونانی و سپس چینی ها و هتدی هاست اما در سیدنی به وضوح غلبه نژادهای آسیایی و هندی و اعراب آفریقایی را می بینید. بخش عمده این مهاجرین به عنوان نیروی کار ارزان در این شهر اقامت دارند. اما مدیریت و نبض شهر همچنان در دست نژادهای بور اروپایی است.(امیدوارم برداشت نژادپرستانه ای نباشد)

تجربه نسبتا جالبی بود که با خانواده امیر فکری عزیز کسب کردیم. این سفر کوتاه من را ترغیب کرد که در آینده نزدیک بیشتر به سیدنی سفر کنم و از زاویه نزدیک تری به این شهر و فرصت های مختلف در گوشه و کنار آن نگاه کنم.

جشن تحویل سال ۲۰۱۲

یکشنبه, ۱۱ دی, ۱۳۹۰

سال گذشته همین موقع، تازه وارد استرالیا شده بودیم و این قدر درگیر جور کردن وسایل زندگی و آشنایی با محیط و … شده بودیم که اصلا فرصت شرکت در جشن سال نو را نداشتیم.

امسال اما وضعیت فرق می کرد. از چند روز قبل با دوستان برای شرکت در جشن سال نو در مرکز شهر ملبورن برنامه ریزی کردیم. دیشب به همراه مردم نیوزلند و ژاپن اولین ساکنان کره زمین بودیم که وارد سال ۲۰۱۲ شدیم.

جشن های منظم و بسیار پر شور و حرارتی برگزار. دیروز و دیشب شهرداری ملبورن دو جشن جداگانه ترتیب داده بود. جشن اولی حدود ساعات ۷ تا ۹ عصر در محل استادیوم MCG برگزار شد که مخصوص خانواده ها و بچه ها در نظر گرفته شده بود.

زمین چمن کنار استادیوم بزرگ Richmond میزبان حدود ۵۰ هزار نفر خانواده های مقیم ملبورن بود که که با رقص و آواز و شادی و اجرای موزیک برگزار شد و با اتش بازی و نورافشانی به پایان رسید.

اما جشن اصلی در مرکز شهر و در اطراف رودخانه Yarra و مرکز Federation square برگزار شد که از ساعت حدود ۱۰ شب شروع و تا حدود ساعت ۱ نیمه شب ادامه یافت. این جشن بسیار مفصل تر و کامل تر بود و استقبال مردم هم بی نظیر. تا به حال این همه ازدحام جمعیت را در کنار هم ندیده بودم.

برخلاف ما ایرانی ها که ساعت تحویل سال جدیدمان در ساعت های مختلف شبانه روز اتفاق می افتد کشورهای دیگر دنیا عموما ساعت ۱۲ نیمه شب آخرین روز دسامبر را به عنوان لحظه تحویل سال جشن می گیرند. آتش بازی و نورافشانی لحظه تحویل سال هم جالب و دیدنی برگزار شد.

جشن نیمه شب خیلی مفصل تر و شلوغ تر بود و شبی خاطره انگیز را برایمان ساخت. برای اولین بار همراه بچه ها از سیستم قطار شهری ملبورن استفاده کردیم. در ازدحام و شلوغی جمعیت برای سوار شدن به  قطار مترو کمی اذیت شدیم اما تعداد زیاد قطارهای در نظر گرفته شده به زودی سیل جمعیت را از مرکز شهر دور کرد.

و اما حرف پایان این نوشته ، حرف آغاز این سال نو چند جمله کوتاه است تقدیم به دوستان و همراهان عزیز بدون مرز!

امروز اولین روز ژانویه ۲۰۱۱، سال جدید را آغاز می کنیم. زیاد شنیده ایم که سال ۲۰۱۲ سال پایان دنیاست.

بیشتر به شوخی می ماند، اما آرزو می کنم امسال آخرین سال دنیا نباشد.

امیدوارم امسال سال پایان بدیها، زشتی ها، دروغ گویی ها، جنگ ها، زورگویی ها و استبدادها در همه جای کره خاکی باشد.

امیدوارم همه آرزومندان صلح و صفا و آرامش و دوستی، آن قدر زندگی کنند تا بالاخره دنیا را آن گونه که دوست دارند تجربه کنند و از زندگی لذت ببرند.

برای همه هموطنان و دوستان عزیزم در همه جای دنیا آرزوی خوشبختی و صلح و مهربانی در این سال جدید دارم.

باغ آلبالو

سه شنبه, ۲۹ آذر, ۱۳۹۰

یکشنبه گذشته به پیشنهاد و راهنمایی دوستان خوبمان سری زدیم به یکی از باغهای بزرگ آلبالو و گیلاس و تمشک در اطراف ملبورن.

بعد از حدود ۲۰ دقیقه رانندگی در جاده زیبای جنگلی در منطقه Silvan در شرق ملبورن انبوهی از مزارع و باغهای سرسبز و منظم و زیبا خودنمایی می کند.

از چند هفته قبل برای چیدن آلبالو برنامه ریزی کرده بودیم و در تماسی که هفته گذشته با دفتر مزرعه داشتیم، یکشنبه گذشته را موعد چیدن آلبالوها اعلام کردند.

در جاده سرسبز و نسبتا جنگلی منتهی به مزارع و باغ ها تعداد زیادی تابلوهای با عنوان “U-PICK خودتان بچینید” به چشم می خورد. صرف نظر از لذتی که از چیدن و خوردن آلبالو و تمشک از درختان بردیم، از نقطه نظر اقتصادی نیز تصمیم این مزرعه داران باهوش، به نظرم جالب و قابل تحسین آمد.

نیروی انسانی در استرالیا تقریبا گران قیمت است و هزینه دستچین کردن و بسته بندی و حمل و نقل و فروش محصولات به واسطه ها مقدار زیادی از سود کشاورز را از بین می برد. کشاورزان و باغداران این منطقه  با یک ایده جالب چندین منفعت را یکجا برای خودشان و دیگران به همراه آورده اند.

تمامی این مزارع به سیستم های پیشرفته دریافت و پرداخت مالی همچون دستگاه Eftposs و پذیرنده های بانکی و مسترکارت و ویزاکارت مجهز شده اند. تعدادی کارمندان خوش چهره و زیبا با لباسهای یک شکل و تمیز در بدو ورود بازدیدکنندگان را پذیرش و راهنمایی می کنند و از نظر سایر امکانات رفاهی همچون پارکینگ های فراوان و منظم و سرویس های بهداشتی و محل استراحت و نشستن  وحتی کافی شاپ و امکانات باربیکیو هم فراهم شده است.

ورودی این باغ ها برای هر نفر بین ۸ تا ۱۰ دلار است و با تیکت خریداری شده یک سطل نو تحویل می شود و شما وارد باغ مورد نظر(آلبالو، گیلاس، تمشک و هلو …)  می شوید. هرچقدر می توانید در محل باغ از درختان بچینید و نوش جان کنید و هرچقدر هم که می توانید از درختان بچینید و به همراه ببرید. در خروجی باغ وزن میوه های داخل سطل محاسبه و دریافت می شود. جالب این جاست که مبلغ ورودی پرداخت شده نیز از مبلغ میوه های چیده شده کسر و بازگردانده می شود.

این باغ های جالب علاوه بر این که به یکی از جاذبه های توریستی ملبورن تبدیل شده اند و همه روزه تعداد زیادی توریست های داخلی و خارجی را به سمت خود جلب می کنند، در کاهش هزینه های کشاورزان نیز موثر بوده اند. با این ایده ساده و جالب علاوه بر این که فرصت خوبی برای گذراندن یک روز شاد و مفرح برای شهروندان فراهم می شود، همان گونه که قبلا گفتم هزینه های چیدن میوه ، بسته بندی و حمل و نقل و فروش آنها به مغازه داران نیز حذف شده و تماما توسط بازدیدکنندگان پرداخت می شود. در پایان، هم مردم خوشحال و راضی هستند و هم باغ داران و کشاورزان!

البته از فرهنگ نگهداری و مراقبت از باغ ها و حفاظت از طبیعت و محیط زیست نیز که به شدت توسط مردم رعایت می شود نباید گذشت.

دوستان عزیزی که در استرالیا اقامت دارید و حتی همشهریان مقیم ملبورن می توانید در منطقه Silvan و Parker Road از این باغ ها و مزارع که تعدادشان هم بسیار زیاد است بازدید کنید و لذت ببرید. نوش جان

در این جاده تعداد زیادی باغ های میوه وجود دارد. اگر میوه خاصی مدنظرتان هست حتما قبلا با آنها تماس بگیرید و یا حتی در وب سایت آنها چک کنید تا در زمان حضور شما آن میوه خاص آماده چیدن باشد.

من و خانواده ام از این باغ آلبالو چیدیم:

No 21-27 Parker Road

Silvan, Vic 3795

Tel: 03-97379400

Melway:121 F11

www.Upickberries.com.au


| ترجمه به فارسی |