کنسرت ابی در ملبورن

۱ نظر

به گفته دوست خوبم آقای گواهی مدیرمسئول هفته نامه خلیج پارس در سیدنی و برنامه گذار تور فعلی ابی در استرالیا، جمعه شب بزرگترین کنسرت تاریخ ملبورن برگزار شد. با وجودی که به دلیل مسافرت به ایران امکان تهیه به موقع بلیط این کنسرت برای من و خانواده ام فراهم نشده بود، با کمک دوستان و آقای گواهی بالاخره توانستم در این برنامه که سالها منتظرش بودم شرکت کنم.

هزاران ایرانی در سه طبقه سالن نسبتا مجلل Dallas Brooks Centre در East Melbourne  گرد هم آمدند تا هنرنمایی مرد قصه ها و غصه ها را از نزدیک ببینند و ترانه عاشقانه ها و شاعرانه هایشان را مستقیما از حنجره طلایی مردی بشنوند که به حق آقای صدای ایران نامگذاری شده است.

از مجموع کنسرت هایی که شرکت کرده بودم هیچ وقت این قدر لذت نبرده بودم. مردی جاافتاده و مهربان با یکی از شیک ترین و مناسب ترین لباسهایی که برازنده اش بود با چهره ای زیبا و نورانی و با صدایی که حتی از نزدیک هم به همان رسایی و زیبایی است که سالهاست شنیده ایم، برای ایرانی های ملبورن سنگ تمام گذاشت؛ در حد توانش به همه احترام گذاشت با مردم دست داد برای همه بوسه فرستاد و بارها با نوای “جونم” به ابراز محبت های هوادارانش احترام گذاشت.

ابی برای هموطنانش سنگ تمام گذاشت تا هرکس به توان خود سفری به خاطراتش داشته باشد. یکی گریه کند، یکی با عشقش برقصد. آن دیگری به غربت و تنهاییش بیندیشد و یکی هم به خدای ذهنش فکر کند. از شادترین ترانه ها تا سنگین ترین آنها، از رقص و پایکوبی تا اشک های روی گونه ها، ابی هنرنمایی کرد تا هرکس حال خودش را آن شب زندگی کند.

برخلاف اکثر آدم ها، گذشت زمان به نفع ابی بوده است. او هر سال جاافتاده تر شده است، چهره اش زیباتر شده و ترانه هایش همچنان زیبا و پرمعنی و ماندگار شده اند و جالب ابن که در ۶۳ سالگی صدایش هنوز همان طنین سالهای جوانیش را دارد. دمش گرم!

در این کنسرت همچنین بارها یاد پدرخانم عزیزم نیز برایم زنده شد که اکنون به حق حکم پدری برای من و خانواده ام دارد. در قد و اندازه، در نوع راه رفتن و ایستادن، در چهره و صورت و حتی در ریش و موهای سپید ابی بارها یاد و خاطره پدرخانمم زنده شد. جالب این که حتی هر دو در یک سال متولد شده اند. ۱۳۲۸٫ خدا عجیب این دو مرد را شبیه هم آفریده است.

امیدوارم در کنسرت بعدی ابی در استرالیا آنها را هم در کنار خودمان داشته باشیم. جای خانواده ام و همه دوستان خوبم در ایران خالی!


پرسش و پاسخ!

۵ نظر

چند هفته پیش زمانی که به ایران سفر کرده بودم مطلبی نوشتم درباره پرسش های رایج عموم دوستان از من درباره مهاجرت و هدفم بیشتر نشان دادن جو غالب ذهنی مردم و عطش ایرانیان برای مهاجرت بود. اما پس از نوشتن این مطلب چندین نظر و ایمیل دریافت کرده ام که پیگیر دریافت پاسخ همان سوالات هستند.

امکان پاسخ مفصل به همه سوال ها در یک مطلب نیست و سعی خواهم کرد تا به تدریج پاسخگوی پرسش ها در حد سواد و اطلاعات و توان خودم باشم. اما به صورت خلاصه و تلگرافی پاسخ کوتاهی به سوالات مطرح شده در آن مطلب را اینجا تقدیم می کنم.

چرا مهاجرت کردید؟ چرا استرالیا را انتخاب کردید؟ 

در ابن باره قبلا زیاد صحبت کرده ام. پیشنهاد می کنم مطالب دسته بندی شده در “استرالیا ” و” تجربه های زندگی جدید” را بخوانید. به طور خلاصه مهاجرت کردم به این دلایل: ۱- زندگی با کیفیت تر و آرام تر ۲- تضمین آینده فرزندانم  ۳- کسب تجربه های جدید

بهترین روش برای مهاجرت چیست؟

من ویزای بیزینس و سرمایه گذاری در استرالیا را کسب کرده ام. برای من بهترین و راحت ترین روش برای مهاجرت بود. برای افراد مختلف با شرایط و تخصص های متفاوت راه های بسیاری وجود دارد. به قول معروف راه های رسیدن به ان طرف آب زیاد است. اگر انگلیسی تان خوب است وب سایت اداره مهاجرت استرالیا کامل و کافیست. اما یک وکیل خوب هم می تواند کمک شایانی در تسریع کار داشته باشد.

از امتحان آیلتس می ترسم. به نظر شما میشود راحت نمره گرفت؟

اگر تمرکز کافی داشته باشید کار سختی نیست. من شخصا ظرف مدت ۲ ماه با تمرکز و وقت ۱۲ ساعت در روز به صورت مداوم آیلتس ۶ گرفتم. در این مدت کار را تعطیل کردم و به صورت تمام وقت فقط زبان انگلیسی کار کردم.

می خواهم با ویزای توریستی همراه خانواده وارد استرالیا شوم و بعد تقاضای پناهندگی کنم. نظر شما چیست؟

یکی از پر ریسک ترین کارها تقاضای پناهندگی در دیگر کشورهاست. من خودم هرگز نمی پسندم که از راه های غیرقانونی و به زور اقامت کشوری گرفته شود. کرامت انسانی و عزت نفس با این کار منافات دارد.

یک دختر خوب و سالم و خوشگل استرالیایی یا ایرانی در آنجا سراغ نداری، با من ازدواج کند و من هم بیاییم آن ور؟

یکی دو تا سراغ دارم که برای دوستان و فامیل نزدیک کنار گذاشته ام. از شوخی گذشته پاسخ این سوال هم تقریبا شبیه سوال قبلی است. به خاطر این ور آب با کسی ازدواج نکنید لطفا.

اگر به استرالیا مهاجرت کنم راحت تر می توانم ازدواج کنم یا همین ایران بهتر شوهر گیر می آید؟

متاسفانه در این زمینه تجربه و تخصص مفیدی ندارم.

هزینه ماهیانه زندگی در آنجا چقدر است؟

در یک مطلب جداگانه در این زمینه نکته هایی گفته ام. به نظر من حداقل هزینه یک زندگی نسبتا خوب و آبرومند در استرالیا برای یک خانواده ۴ نفره ماهیانه ۵۰۰۰ دلار است.

آیا می شود به راحتی در آن جا کار گیر آورد؟

اگر تخصص داشته باشید خیلی سریع جذب کار می شوید. من در استرالیا تابحال آدم بیکار ندیدم.

چقدر ایرانی در ملبورن زندگی می کنند؟

من آمار دقیقی ندارم. آخرین بار در مجله کانون ایرانیان خواندم که بیش از ۱۰۰۰۰ نفر در ایالت ویکتوریا زندگی می کنند.

بچه های شما به مدرسه فارسی می روند یا مدرسه انگلیسی زبان؟

تمام مدارس رسمی استرالیا انگلیسی زبان است و اینجا مدرسه فارسی تمام وقت وجود ندارد. بچه های من هم روزهای دوشنبه تا جمعه از ساعت ۹ صبح تا ۳:۳۰ بعدازظهر به مدرسه انگلیسی زبان می روند و روزهای شنبه از ساعت ۲ تا ۵:۳۰ بعدازظهر در مدرسه زبان فارسی ملبورن شرکت می کنند.

آیا بعد از یک و نیم سال دیگر مشکلی در زبان انگلیسی ندارید؟

البته من در استرالیا نمی توانم به زبان انگلیسی وبلاگ نویسی کنم و یا توانایی مصاحبه و سخنرانی و مقاله نویسی به زبان انگلیسی را ندارم. اما می توانم تمام احتیاجات روزمره خودم را در هرجای استرالیا بدون کمک مترجم براورده کنم. برای خرید و کارهای اداری و صحبت با تلفن و دیدن تلویزیون و … تقریبا مشکل خاصی ندارم.

آیا دوستان شما در آنجا ایرانی هستند یا با غیر ایرانی ها هم دوست می شوید؟

عمده دوستان من ایرانی هستند اما به تدریج دوستان غیر ایرانی هم در میان همسایگان و والدین هم کلاس های مدرسه بچه ها و کارمندان بانک و مغازه داران و …  پیدا کرده ایم.

وضعیت آب و هوای ملبورن چگونه است؟

ملبورن چهارفصل سال سرسبز است. بارندگی زیاد دارد. برف و بوران و سرمای زیر صفر اصلا ندارد اما زمستان ها تا حدود ۵ درجه بالای صفر نیز هوا سرد می شود. هوای ملبورن خیلی پایدار نیست و به علت نزدیکی با اقیانوس نوسانات دمایی زیادی حتی در طول یک روز می بینید. نوسان دمای هوا در طول سال بین ۵ تا ۴۰ درجه بالای صفر است.

ملبورن بهتر است یا سیدنی؟ فرق این دو شهر در چیست؟

سیدنی شلوغ تر و پرسروصدا تر و پرهیجان تر است. سیدنی جمعیت بیشتری دارد و مرکز اقتصادی استرالیاست. ملبورن شهر تمیزتری است مرکز فرهنگ و ورزش و هنر استرالیاست. ملبورن باکلاس تر و اروپایی تر و ثروتمندتر است اما سیدنی زیباتر و پررونق تر است. هزینه های زندگی تفاوت چندانی ندارد. در طبقه بندی جهانی بهترین شهرهای دنیا برای زندگی در سال ۲۰۱۱ ملبورن رتبه اول را دارد و سیدنی رتبه ششم. اگر با خانواده مهاجرت می کنید ملبورن بهترین انتخاب است اگر مجرد هستید سیدنی شما را بیشتر راضی می کند.

آیا استرالیا واقعا به همان زیبایی است که در عکس ها دیده میشود؟

استرالیا کشور واقعا زیبایی است. من زیبایی هایی در استرالیا دیده ام که هیچ دوربینی نمی تواند به اندازه دو چشم انسان لذت زیبایی آن را منتقل کند.

شنیدم در استرالیا سیل زیاد آمده. مشکلی در این زمینه ندارید؟

هرچه به طرف شمال استرالیا می روید باران های سیل آسا بیشتر دیده می شود. در این دو سالی که من اینجا زندگی کرده ام یک سال در بریزبین و یک سال در سیدنی سیل جاری شده اما در ملبورن خوشبختانه با وجود بارندگی زیاد تابحال سیل نیامده است.

در حال مهاجرت به استرالیا هستم . به نظر شما چه وسایلی را با خودم به انجا بیاورم؟

به جز وسایل برقی به نظر من هرچیزی که بتوانید با خود بیاورید به صرفه است. کیف و کفش، لباس، مبلمان و سرویس چوب از جمله وسایلی است که می شود با کشتی به استرالیا منتقل کرد و از نظر اقتصادی به نفع شماست.

آیا به نظر شما وسایل زندگی را با کشتی به استرالیا بفرستم یا همان جا خرید کنم؟

اگر بتوانید یک کانتینر یا بخشی از یک کانتینر را اجاره کنید و هرچقدر می توانید وسایل زندگی را با کشتی به استرالیا فریت کنید پشیمان نمی شوید.

برای شروع چقدر پول با خودم به آنجا بیاورم؟

بهتر است هزینه حداقل ۶ ماه زندگی در استرالیا را به صورت پس انداز و ذخیره همراه خود داشته باشید.

آیا در ملبورن مسجد هم دارید؟ آیا ایرانی ها به مسجد می روند؟

بله مسجد داریم . صادقانه من ایرانی که در ملبورن به مسجد برود ندیدم.

آیا در ملبورن ساحل های تفریحی هم دارید؟ آیا آنجا عشق و صفا برقرار است؟

بله ساحل های تفریحی هم داریم. بله اگر اهلش باشید و علاقمند، برایتان جذاب خواهد بود.

نظر استرالیایی ها درباره ایران و ایرانی ها چیست؟

خیلی از استرالیایی ها کشور ایران و یا موقعیت آن در نقشه را نمی شناسند. تعدادی ایران را با عراق یا افغانستان یا عربستان اشتباه می گیرند. تعداد اندکی از استرالیایی ها ایران را به خوبی می شناسند. اما در باره خود ایرانی ها موضوع فرق می کند. ایرانی ها اینجا تقریبا جزو مهاجران خوب، تحصیل کرده و مورد احترام با سطح اجتماعی نسبتا بالا هستند. البته استثناهای انگشت شماری هم داریم.

آیا همسر شما در آنجا حجاب دارند؟

خیر.


تغییر ذائقه

۱ نظر

مهاجرت و زندگی در محیط جدید کم کم بر روی عادت های روزمره زندگی هم تاثیر می گذارد.

نظر شخصی من اینست که فرهنگ غالب به مرور خود را تحمیل می کند. شاید با دید خوش بینانه بتوان گفت که مهاجران در محیط جدید به تدریج رفتارهای بهتر و عادات خوب غالب در محیط تازه را جذب می کنند.

در مقیاس بزرگتر به مرور زمان جامعه ای چندفرهنگی شکل می گیرد که مجموعه ای از خصلت ها و عادت های بهتر هر فرهنگ را در خود جای داده است. در کشورهای مهاجرپذیر مثل استرالیا یا کانادا این موضوع به خوبی دیده می شود. ما ایرانیان که در کشور خودمان بی نظم ترین نوع رانندگی را داریم اینجا منظم ترین و بهترین راننده ها هستیم. به همین ترتیب هندی ها و چینی ها و افغانی ها و عراقی ها و کره ای ها هم اینجا به تدریج هم رنگ محیط می شوند و بعد از چند نسل کاملا هماهنگ و هم رنگ با محیط جدید می شوند که آن نقاط ضعف قبلی را چندان در آنان نمی بینید.

این مقدمه نسبتا طولانی را نوشتم فقط برای این که بگویم علاوه بر عادت های فرهنگی، ذائقه غذایی مهاجران نیز در معرض این تغییرات است. طعم چای قندپهلو و تازه دم یا آتشی ایران هیچ جا پیدا نمی شود. یا آش و کشک روز سیزده بدر ایرانی هرگز اینجا یافت نمی شود یا حتی مزه ته دیگ سیب زمینی و زعفرانی مادرانمان دیگر اینجا نیست و جای آنها را انواع و اقسام پیتزاها و پیراشکی ها و غذاهای دریایی و سوشی های ژاپنی و استیک های ایتالیایی و غذاهای تند مکزیکی می گیرند. کمی که زمان می گذرد می بینی که بدنت معتاد کافی و قهوه لاته و کاپوچینو و نسکافه شده و دیگر بر اثر نخوردن چای صبح گاهی سر درد احساس نمی کنی!

دور شدن از فرهنگ سرزمین مادری را به مرور می بینم اگرچه آگاهانه تلاش می کنم که خودم و خانواده ام خیلی از این فرهنگ غنی و دوست داشتنی دور نشویم.

این فایل تصویری جالب درباره انواع قهوه و مشتقات آن را حتما با دقت ببینید و با انواع و اقسام مشتقات چای مورد علاقه خودمان مقایسه کنید.


مصاحبه با روزنامه دنیای اقتصاد

۱ نظر

در آخرین روزهای سفر به ایران و در میانه گفتگوهای دوستانه ای که با همکار و دوست صمیمی خبرنگارم علی رضا باغانی در محل دفتر بورس ۲۴ داشتیم، ایده انجام یک مصاحبه کوتاه اقتصادی شکل گرفت.

آقای باغانی دوست عزیزم که پله های ترقی را با شایستگی و سرعت در دنیای خبرنگاری و خصوصا در روزنامه پربیننده دنیای اقتصاد طی کرده، به تازگی به عنوان دبیر بورس این روزنامه منصوب شده است. بخش عمده ای از دوستان قدیمی و کاری من در تهران را سرمایه گذاران بورس و فعالان بازار سرمایه ایران تشکیل می دهند. این مصاحبه نسبتا کوتاه که البته  آقای باغانی عزیز در بخش هایی از آن جرح و تعدیل و ویرایش های نسبتا زیادی هم بنا بر مصلحت روزنامه نگاری صورت داده اند بیشتر در زمینه سرمایه گذاری در بورس و تفاوت های ماهیتی بورس ایران با بورس های اروپایی و غربی انجام شده است.

متن کامل مصاحبه در صفحه ۹ (بورس) روزنامه دنیای اقتصاد دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ چاپ شده است. مصاحبه را می توانید همچنین اینجا در وب سایت روزنامه مطالعه کنید. امیدوارم این مصاحبه و پاسخ های خلاصه من برای علاقمندان به بازار سرمایه مفید باشد.

 


پرسش های متداول

۶ نظر

سفر یک ماهه به ایران فرصت خوبی شد تا با تعداد زیادی از دوستان دور و نزدیک ملاقات داشته باشم و در جمع این همه عزیزان روزهای خوش و خاطره انگیزی را سپری کنم.

اما نکته جالب، سوال هایی است که عمدتا در ملاقات های مختلف با آنها روبرو می شوم. به طور تقریبا قاطع در این چند روز بدون استثنا در همه جمع ها و صحبت ها ، پرسش درباره مهاجرت و چگونگی آن و راه های رسیدن به آن ور آب، پای ثابت همه مکالمه های دوستانه بوده است.

تعدادی از مهم ترین سوال هایی که در این مدت زیاد شنیده ام این هاست:

چرا مهاجرت کردید؟ چرا استرالیا را انتخاب کردید؟

بهترین روش برای مهاجرت چیست؟

از امتحان آیلتس می ترسم. به نظر شما میشود راحت نمره گرفت؟

می خواهم با ویزای توریستی همراه خانواده وارد استرالیا شوم و بعد تقاضای پناهندگی کنم. نظر شما چیست؟

یک دختر خوب و سالم و خوشگل استرالیایی یا ایرانی در آنجا سراغ نداری، با من ازدواج کند و من هم بیاییم آن ور؟

اگر به استرالیا مهاجرت کنم راحت تر می توانم ازدواج کنم یا همین ایران بهتر شوهر گیر می آید؟

هزینه ماهیانه زندگی در آنجا چقدر است؟

آیا می شود به راحتی در آن جا کار گیر آورد؟

چقدر ایرانی در ملبورن زندگی می کنند؟

بچه های شما به مدرسه فارسی می روند یا مدرسه انگلیسی زبان؟

آیا بعد از یک و نیم سال دیگر مشکلی در زبان انگلیسی ندارید؟

آیا دوستان شما در آنجا ایرانی هستند یا با غیر ایرانی ها هم دوست می شوید؟

وضعیت آب و هوای ملبورن چگونه است؟

ملبورن بهتر است یا سیدنی؟ فرق این دو شهر در چیست؟

آیا استرالیا واقعا به همان زیبایی است که در عکس ها دیده میشود؟

شنیدم در استرالیا سیل زیاد آمده. مشکلی در این زمینه ندارید؟

در حال مهاجرت به استرالیا هستم . به نظر شما چه وسایلی را با خودم به انجا بیاورم؟

آیا به نظر شما وسایل زندگی را با کشتی به استرالیا بفرستم یا همان جا خرید کنم؟

برای شروع چقدر پول با خودم به آنجا بیاورم؟

آیا در ملبورن مسجد هم دارید؟ آیا ایرانی ها به مسجد می روند؟

آیا در ملبورن ساحل های تفریحی هم دارید؟ آیا آنجا عشق و صفا برقرار است؟

نظر استرالیایی ها درباره ایران و ایرانی ها چیست؟

آیا همسر شما در آنجا حجاب دارند؟

آیا …

آیا …


حریم شخصی

۴ نظر

در چند روز گذشته سفری از مشهد به تهران داشتم و برای رتق و فتق امور تجاری قبلی فرصتی شد تا هم دیداری از نزدیک با دوستان و همکاران قدیمی داشته باشم و هم تجدید خاطراتی نمایم از مدت حدود ۸ سالی که در این شهر بزرگ زندگی کردم و چیزهای زیاد آموختم.

به نظرم می رسد تهران کمی خلوت تر از قبل شده است. شاید به دلیل گرم شدن نسبی هوا و یا مقررات سخت گیرانه تر ترافیکی یا بهبود سیستم حمل و نقل عمومی شهر و یا دلایل دیگر باشد.

انتظار داشتم تفاوت های محسوسی در رانندگی و یا روشهای زندگی میان مشهد و تهران ببینم. اما صادقانه می گویم که فرهنگ رانندگی در ایران وضعیت خوبی ندارد و اوضاع در همه جا تقریبا مشابه شده است.

از این ها گذشته نکته جالبی که باز هم نظر من را به خود جلب کرده، حفظ حریم خصوصی دیگران است. در استرالیا و یا کانادا رسم جالب و البته خوبی وجود دارد. موقعی که شما در صف عابر بانک برای دریافت پول از خودپرداز و یا حتی در صف ارباب رجوع برای پاسخگویی در یک اداره یا مثلا در بانک و یا حتی در صف پرداخت پول در یک فروشگاه بزرگ یا کوچک هستید فاصله تقریبا دومتری را با اولین نفری که در صف در حال انجام امور خود است رعایت می کنید.

خیلی ساده است. ممکن است ارباب رجوع در حال اعلام موضوعی به کارمند بانک یا کارمند یک اداره دیگر است که شنیدن آن برای دیگران لازم  نیست و اعلام آن حریم خصوصی وی را نقض می کند. در مقابل عابر بانک، مشتری نیازمند حفظ حریم شخصی از جمله مقدار موجودی حساب و از همه مهم تر رمز عبور خود می باشد و در فروشگاه هم دوست دارد خود شخصا امور پرداخت را با حفظ خریم شخصی خود انجام دهد. هر کس حق دارد رمز عبور عابر کارت بانکی و یا سایر مشخصات فردی خود را محفوظ و محرمانه نگهدارد.

متاسفانه در ایران حفظ خریم شخصی گویا کمترین اهمیت را پیدا کرده است. در صف عابر بانک، نفر پشت سری چنان به شما نزدیک می شود که به راحتی رمز عبور، مقدار موجودی و یا حتی مقدار برداشت و مانده حسابتان را رصد می کند و البته مواظب است تا در صورت اشتباه در فشردن کلیدها بدون اعلام نیاز، به صورت داوطلبانه به شما کمک و راهنمایی کند.

اما نکته خیلی جالب تری که در این چند روز زیاد می بینم پرسیدن رمز عبور کارت بانکی در حضور دیگران است. برای خرید به یک فروشگاه مراجعه می کنم. صندوقدار کارت بانکی را از من می گیرد کارت را در دستگاه کارتخوان روبروی خود می کشد و با صدای بلند می پرسد: شماره رمز؟  و البته من مجبور به اعلام عمومی شماره رمز حساب بانکی خود هستم و این در حالیست که نفر بعدی چنان به من نزدیک شده که حتی در صورت نجوا کردن شماره رمز هم ، می تواند آن را بشنود و حفظ کند.

به جز ایران من در هیچ کشور دیگری با چنین اتفاقی برخورد نداشته ام که صندوقدار دستگاه کارتخوان را جلو خود و دور از دسترس مشتری نگهداری کند واز مشتری شماره رمز وی را بپرسد تا  صندوق دار کار ورود رمز و برداشت وجه را انجام دهد. این کار این قدر غیرعادی است که مثلا در جایی رسم بر این باشد که مشتریان در هنگام پرداخت وجه ، کیف پول خود را در اختیار صندوقدار قرار دهند تا ایشان شخصا مقدار موردنیاز را از کیف برداشته و بقیه وجه را هم مجددا در کیف مشتری قرار دهد و سپس کیف پول را به وی برگرداند.

به جز حفظ حریم شخصی، اعلام عمومی شماره رمز مشتری در حضور دیگران راه را برای سرقت کارت عابر بانک وی توسط افراد سارق احتمالی حاضر در محل و خالی کردن حساب وی باز می کند.

البته همه این انتقادها در حالیست که من خود به عنوان عضوی از این اجتماع و فرهنگ سال ها در آن حضور داشته ام و خود تکرار کننده هر روزه این روشهای اشتباه بوده ام. خیلی وقت ها تلنگر کوچکی کافیست تا به جزئیات و زوایای پنهان رفتارهای روزمره خودمان بیشتر نگاه کنیم. من در فرهنگ استرالیایی این رفتارهای خوب را دیده ام درباره آن فکر کرده ام و به مزیت ها و خوبی های آن اعتماد و اعتقاد پیدا کرده ام. چه ایرادی دارد اگر خوبی های فرهنگ های دیگران را بگیریم و به رفتارها خوب قبلی خود اضافه کنیم. همین تغییرات کوچک می تواند  تفاوت های بزرگ در کیفیت زندگی مان فراهم کند.

 در پایان باز هم گوشزد می کنم نصیحت دیگرانی که احتمالا از من بهترند، کار جالبی نیست. این نوشته ها فقط یک دل نوشته روزانه است برای خودم. لطفا از من دلگیر نشوید.


دوباره می بینمت وطن!

۳ نظر

دیدن وطن بعد از مدت طولانی دوری لطف و صفای دیگری دارد.

خوشبختانه امسال فرصتی دست داده است تا ایام نوروز را  در کنار هموطنان و خانواده در ایران سپری کنیم.

شاید کسانی که بعد از مدتی دوری دوباره به ایران سفر می کنند این احساس مشترک را با من داشته باشند. حس جالبی است. معجونی از احساس خوشایند بودن در کنار عزیزان و فامیل و دوری از دوستان و همسایگان در آن سوی مرزها.

این روزها بیشترین تفاوت ها در رانندگی و خیابان ها به چشمم می آید.

از رانندگی در ایران می ترسم و هر لحظه منتظر تصادف هستم. بعد از ماهها رانندگی با قواعد و قوانین سخت گیرانه و منظم رانندگی در خارج از ایران، نشستن پشت فرمان اتومبیل در اینجا بیشتر حکم رانندگی در گیم های کامپیوتری را دارد که گویا هر لحظه باید منتظر تصادف و سوختن باشی. اینجا خطوط جاده بیشتر نقاشی های کمرنگی به نظر می رسند که فقط برای یکدست نبودن آسفالت خیابان ها و جاده ها کشیده شده اند و نقش مهمی در عبور و مرور ماشین ها ندارند.

جالب اینجاست که سال ها خودم با همین سبک در همین جاده ها و خیابان ها رانندگی کرده ام و هیچ وقت فکر نمی کردم چقدر بی نظم و پرتنش رانندگی می کرده ام.

روی دیگر سکه اینجا ارزانی و غذاهای خوشمزه است. به لطف دلار پر ارزش استرالیا قیمت ها عموما در ایران ارزان به نظر می رسند. بهترین لباسها و کیف و کفش و خوراکیها با قیمتهای نسبتا مناسبی قابل خریداری هستند. تصور کنید چقدر عالی بود اگر این امکان وجود داشت که درامد دلاری داشته باشید و هزینه ها همیشه ریالی بودند.

علاوه بر قیمت مناسب، کیفیت غذایی ایران هم واقعا قابل توجه است. شیشلیک و جوجه و بختیاری و ماهیچه و حتی پیتزا و ساندویچ ایرانی بیشتر به ذائقه ما ایرانی ها سازگار است. جای همه دوستانم در استرالیا و کانادا را خالی می کنم. لذتی که در یک سفر یک ماهه بعد از ۲۰ ماه دوری از وطن به انسان دست می دهد با هیچ چیز قابل مقایسه نیست.

درباره ایران و تفاوتهایی که به چشمم آمده باز هم خواهم نوشت. به زودی!


برنامه های آخر سال ۹۰ در ملبورن

۹ نظر

سال ۱۳۹۰ با همه هیاهو و جنجال و فراز و نشیب و شکوه و جلالش به پایان رسید.

برای من شخصا یکی از پرهیجان ترین و پرکارترین سال های زندگیم رقم خورد. از موفقیت هایی که داشتم راضی و خوشنود هستم و به آینده امیدوارتر.

می گویند سالی که نکوست از بهارش پیداست. امیدوارم نخستین سال از دهه ۹۰ برای همه دوستانم سالی پر از موفقیت و برکت سپری شده باشد و نوید دهنده یک دهه بهتر و رو به جلو با پیشرفت های مادی و معنوی  در سالهای آینده باشد.

امسال دومین نوروز را در ملبورن می گذرانیم. روزهای پایانی سال برای ما ایرانی ها همیشه خاطره انگیز و پر هیجان بوده است. اینجا و در میان این همه استرالیایی های غریبه با فرهنگ و رسوم ایرانی، زنده نگه داشتن آداب کهن، هم جلوه بیشتری دارد و هم لذت بیشتری.

سه شنبه گذشته در محل همیشگی تجمع ایرانی ها در Ruffey Lake Park جشن چهارشنبه سوری با حضور انبوه ایرانیان مقیم ملبورن برگزار شد. جشنی باشکوه ، شاد و پر از دوستی. این جشن ها نقطه تلاقی و ملاقات ایرانی ها شده است. امسال جشن چهارشنبه سوری بسیار باشکوه تر و شلوغ تر از سال گذشته برگزار شد. با تاریک شدن هوا و شروع برنامه رقص و پایکوبی تعداد شرکت کنندگان به نظر بیشتر از ۵۰۰۰ نفر می رسید. احتمالا تعداد زیادی ایرانی در یک سال اخیر به جمع ملبورن نشینان افزوده شده اند. چهره های جدید ذوق زده از جشن و پایکوبی و شور و شعف جهارشنبه سوری دیدنی و جالب توجه بود. همان اتفاقی که سال گذشته برای خودمان افتاد.

دیشب نیز لیلا فروهر و گروهش در ادامه تور دور استرالیا میمهان ایرانیان ملبورن بودند. در سالن City Hall Ivanhoe لیلا فروهر شبی شاد را برای حاضرین رقم زد. دیدار این ستاره قدیمی موسیقی از نزدیک و بدون جلوه های تلویزیونی و بی واسطه جالب بود. ردپای گذر عمر بر چهره ستاره سال های نزدیک و دور موسیقی و سینمای ایران بیشتر دیده می شود. اما دیشب پر انرژی و شاد حدود ۳ ساعت اجرای زنده داشت و تقریبا همه ترانه های ماندگار و معروفش را اجرا کرد و مردم هم لذت بردند و برایش کف زدند.


تبلیغات عجیب

۳ نظر

در استرالیا چهار بانک اصلی و مهم NAB, ANZ, CommonWealth , Westpac تقریبا مهم ترین بانکهای کشور را تشکیل می دهند که دارای شبکه گسترده شعبه ها در استرالیا و یا حتی در سطح بین المللی هستند. البته در کنار این ۴ بانک بزرگ و مهم، ده ها بانک کوچک و بزرگ دیگر نیز در استرالیا فعال هستند اما رقابت سختی در زمینه جذب مشتری در بین این ۴ بانک بزرگ وجود دارد.

تا زمانی که من به یاد دارم همیشه یکی از اصول تبلیغاتی و حرفه ای و اخلاقی در برابر شرکتهای رقیب این بوده که هر شرکتی بر توانایی ها و قابلیت های خودش تکیه و تمرکز کند و سعی در معرفی ویژگی ها و تفاوت های خودش داشته باشد.

اما به تازگی بر شیشه اکثر شعبه های بانک (NAB (National Australian Bank تراکت های تبلیغاتی جالبی چسبانده شده که به صورت مستقیم و با ذکر نام به رقبای خود حمله کرده و با بدگویی آشکار خود را متمایز از آنها نشان داده است.

احتمالا خیلی از خوانندگان این مطلب خارج از استرالیا زندگی کنند. برای نزدیک شدن موضوع به ذهن لطفا به مثال زیر دقت کنید.

فرض کنید در ایران بانک ملی در ابعاد وسیع شروع به درج تراکتهای تبلیغی بزرگ بر در و پنجره شعبه بانک نماید با این متن ها:

مشتری بانک پارسیان : من نمی توانم حسابهایم را از بانک پارسیان جابجا کنم. رئیس شعبه پارسیان به من اجازه می دهد حتی از استخر منزلش استفاده کنم!

مشتری بانک صادرات: من نمی خواهم بانک صادرات را ترک کنم. پسر صندوقدار بانک صادارت پلی استیشن ما را قرض گرفته است!

احتمالا منظور بانک تبلیغ کننده این است که بانکهای رقیب به دلیل نداشتن مزیت های حرفه ای در بانکداری، مجبور به دادن امتیازات شخصی به مشتریان هستند یا وسایل مشتریانشان را به گروگان می گیرند یا حتی ارتباطات شخصی را جایگزین ارتباط حرفه ای و کاری می کنند.

حالا به این دو تابلوی تبلیغی از بانک NAB  نگاه کنید:

و از این ها جالب تر متن تبلیغ رادیویی است که اخیرا بانک NAB  در تخریب رقبای خود تهیه و هر روز از شبکه های مختلف پخش می کند با این گفتار:

شما با بانک Westpac تماس می گیرید: برای ارتباط با خدمات مشتریان کلید ۱ را فشار دهید و ۱ ساعت معطل شوید و سپس هیچ اتفاقی نمی افتد.

برای ارتباط با مدیر سرمایه گذاری کلید ۲ را فشار دهید و بعد از چند ساعت انتظار هیچ اتفاقی نمی افتد.

برای ارتباط با مدیر بانک کلید ۳ را فشار دهید و چند ساعت منتظر بمانید اما هیچ اتفاقی نمی افتد.

اگر بانکتان تغییر نمی کند شما بانکتان را تغییر دهید. بانک NAB پاسخگوی سریع نیازهای شماست.


هزینه های استرالیایی!

۸ نظر

دلار استرالیا این روزها به گران ترین دلار دنیا تبدیل شده است. ظرف حدود ۳ سال اخیر ارزش دلار استرالیا در برابر دلار آمریکا و دلار کانادا حدود ۷۰ درصد رشد کرده و در برابر ریال ایران نیز که بیشتر از ۳ برابر شده است.

ارزش بالای پول ملی استرالیا دو لبه برنده ای هستند که از طرفی نشان دهنده وضعیت باثبات و رو به رشد اقتصادی و تقاضای فراوان برای سرمایه گذاری بر روی ارز ملی استرالیا در بازارهای جهانی است . اما از دیگر سو باعث گران شدن هزینه های زندگی برای شهروندان این کشور می شود.

چندی پیش در گزارشی گران ترین شهرهای دنیا انتخاب شدند که بعد از زوریخ و ژنو در سوئیس دو شهر سیدنی و ملبورن در ردیف گران ترین شهرهای دنیا قرار می گرفتند. البته توجه کنیم که این یک معیار بین المللی است که به هزینه های روزمره زندگی بر اساس دلار آمریکا نگاه می کند و ناگفته پیداست به دلیل رشد بالای فرانک سوئیس و دلار استرالیا نسبت به دلار آمریکا در یک سال گذشته از لحاظ عددی سطح قیمت ها در این دو کشور کمی بالا خواهند بود. اما از دیگر سو دستمزد و حقوق دریافتی شهروندان این دو کشور نیز با همین ارز گران قیمت می باشد که عملا گرانی محصولات و خدمات را پوشش می دهد ضمن این که سطح تورم سالیانه نیز در این کشورها نسبتا پایین است.

شاید مهم ترین مزیت دلار قدرتمند استرالیایی برای شهروندان این کشور، وقتی است که دلار استرالیا در دست به کشورهای دیگر سفر می کنند. این پول ارزشمند، سطح قیمتها در دیگر کشورها را برای توریست استرالیایی کمتر نشان می دهد.

من حدود ۱٫۵ سال در استرالیا اقامت داشته ام . بر اساس مشاهدات تقریبی خودم در جدول زیر برخی از قیمت ها را از گروه های مختلف به عنوان نمونه لیست کرده ام تا برای کسانی که قصد مهاجرت دارند معیار نسبی به دست دهد. مهاجران جدید تا مدتی احتمالا باید با تبدیل  ریال به دلار استرالیا هزینه های خود را تامین کنند و از این نظر شاید تخمین حدودی قیمت ها کمی به آن ها کمک کند. امیدوارم به زودی این گروه از مهاجران در اقتصاد استرالیا جذب شوند و با کسب درامدهای دلاری راحت تر هزینه های روزمره زندگی را پوشش دهند.

البته لازم به تذکر است این قیمت ها به صورت حدودی و تخمینی آورده شده و احتمالا در هر یک از موارد، محدوده قیمتی متفاوتی بر اساس کیفیت محصول و یا حتی شهرهای مختلف استرالیا وجود دارد.

شرح

دلار استرالیا

ریال

یک دلار استرالیا

۱

۲۰٫۰۰۰

هر ساعت دستمزد کارگر ساده

۱۵

۳۰۰٫۰۰۰

هر ساعت حقوق مهندس کامپیوتر

۷۵-۲۵

۱٫۵۰۰٫۰۰۰-۵۰۰٫۰۰۰

یک کیلو گوشت گوسفندی استرالیایی

۶

۱۲۰٫۰۰۰

یک پرس چلوکباب ساده

۱۵

۳۰۰٫۰۰۰

یک ساندویچ همبرگر مک دونالد

۸

۱۶۰٫۰۰۰

یک قوطی نوشابه ۳۷۵میلی

۱

۲۰٫۰۰۰

یک عدد پیتزا

۱۲

۲۴۰٫۰۰۰

یک کیلو پرتقال درجه یک

۳

۶۰٫۰۰۰

یک جفت کفش مردانه نسبتا خوب

۱۰۰

۲٫۰۰۰٫۰۰۰

یک دست مبلمان راحتی ۵ نفره

۲۰۰۰

۴۰٫۰۰۰٫۰۰۰

قبض ماهیانه برق

۱۵۰

۳٫۰۰۰٫۰۰۰

قبض ماهیانه اینترنت و تلفن

۱۰۰

۲٫۰۰۰٫۰۰۰

شهریه یک سال مدرسه دولتی

۳۰۰

۶٫۰۰۰٫۰۰۰

شهریه یک سال مدرسه خصوصی

۱۰٫۰۰۰

۲۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰

یک جعبه دستمال کاغذی

۱

۲۰٫۰۰۰

ده عدد قرص سرماخوردگی

۳

۶۰٫۰۰۰

اجاره ماهیانه یک خانه ویلایی ۳ خوابه

۲۰۰۰–۱۵۰۰

۴۰٫۰۰۰٫۰۰۰-۳۰٫۰۰۰٫۰۰۰

یک سال کامل بیمه بدنه اتوموبیل

۷۵۰

۱۵٫۰۰۰٫۰۰۰

بلیط اتوبوس یا مترو یا قطار شهری

۳

۶۰٫۰۰۰


نامه ای به نام شانس!

۳ نظر
حتما تا به حال ایمیل هایی با عنوان های پر زرق و برق در Inbox شما هم وجود داشته است.  ما ایرانی ها به حس دایی جان ناپلئونی معروف و مشهوریم. با وجودی که خیلی تلاش می کنم خوش بین باشم و به همه چیز با دید مثبت نگاه کنم، نمی توانم شک و شبهه شدید خودم را از این مدل نامه ها و ایمیلهای مشابه مخفی کنم.
این نامه ها بدون فرستنده مشخصی و بدون این که قادر به تشخیص منبع اولیه آن باشید عموما میان مردم و دوستان می چرخد و شاید اهداف خاصی را دنبال می کند.
۱- اگر خیلی بدبین باشیم می توانیم احتمال اهداف دستیابی به اطلاعات شخصی و لیست دوستان و یا هک کردن ایمیل و کامپیوتر دیگران از طریق این نامه ها را مطرح کنیم.
۲- در حالت میانه می توان تصور کرد که این ایمیل یک ابزار بازار یابی است و این همه داستان سرایی فقط برای کلیکی است که احتمالا از سر کنجکاوی بر روی لینک میانه نامه ( با رنگ قرمز مشخص کرده ام) صورت می گیرد. کاری که احتمالا شما هم خواهید کرد. شخصا بسیار به این حالت معتقد هستم.
۳- و در حالت ساده انگارانه می توان آن را تنها یک ابزار تفنن و سرکاری و شوخی توسط عده ای بی کار در نظر گرفت که شاید هدف خیلی خاصی را دنبال نمی کند.
… و  شاید حالت و احتمال های دیگری هم وجود داشته باشد که خوشحال می شوم در بخش نظرات اعلام کنید.
در هر حال این نامه برای گسترش و چرخیدن به انسانهایی نیاز دارد که آن را باور کنند و به خرافات علاقمند باشند. با احترام به همه این دوستان، من هرگز نمی توانم محتوای این نامه و اصالت آن را قبول کنم. نظر شما چیست؟
اما متن ایمیل :
” دوستان عزیز  من ۵ دقیقه بعد از ارسال این ایمیل یک Mazda3 از طرف همراه اول و یک LED از طرف گلدیران برنده شدم.
سلام ” متن نامه ” به نام صاحب شانس « با عشق  و دعا همه چیزممکن است.» “
دوست من، با نگاه به این نامه شما ابتدا به یاد خالق عشق باشید واین نامه را زمانی که دریافت می کنید به آنچه دوست دارید دست خواهید پیدا کرد فکر کنید و کسی راکه دوست دارید و میدانید گرفتار است برای او با قلبتان برایش دعا کنید تا مشکلات او از طرف خدا به واسطه  شما حل گردد و بعد یک اتفاقی که انتظارش را می کشید و حتی تصورش را نمی کنید برایتان اتفاق خواهد افتاد.
” برکتی از دعای آن دوست بیشتر برای شما خواهد رسید ” این یک راز است.. راز بقای انرژی.. رازی که در فیزیک و متافیزیک به قانون بقای انرژی شهرت یافته است.
این نامه از روی شانش برای خوش شانسی شما فرستاده شده است نسخه اصلی علیرغمی که مدعی می شوند درکشورانگلستان می باشد، در ونزوئلا  نزد یک دختر دانشجوی مکانیک به نام ماریا می باشد وارسال کننده اصلی آن ماریا می باشد واین نامه توسط یکی از مهندسین ایرانی که در یکی از پروژه های شرکت های ایرانی در آنجا مشغول به کار بود به صورت اتفاقی در یکی ایمیل کاری کارگاهی از دوست و همکار ونزوئلائیش دریافت شد واو نیز به همه دوستان خود که تعداد زیادی از آنها نیز در ایران بودند ارسال کرد و دوست به دوست به دست شما رسیده است.
این نامه تاکنون طبق اخبار رسمی ماکروسافت!!!! از ۱۵ ماه گذشته تا کنون ۴۹ باردردنیا به ۹ زبان چرخیده است. و افرادی که نامشان در این نامه هستند همه دارای هویت واقعی می باشند.
شانس برای شمافرستاده شده است  شاید در دور بعد نام شما هم به عنوان یکی از این افراد در این  نامه قید شود ظرف مدت کمتر از سه روزپس از دریافت این نامه اخبارخوشی را دریافت خواهید نمود. این شوخی نیست با ارسال آن شما خوش شانسی خواهید آورد پول نفرستید، کپی ها رابرای اشخاص بفرستید که فکرمیکنید به شانس احتیاج دارند. این نامه را نگه ندارید. این نامه راظرف مدت ۹۶ساعت ازدست شما خارج شود. یک وکیل بلژیکی می گوید نود دو هزار یورو بابت حق الوکاله ام دریافت نمود ولی  احساس می کنم چون این زنجیر را شکستم آن را ازدست دادم . درهمین حال دراسکاتلند یوهان کی می گوید به دلیل اینکه این نامه رابه جریان انداختم ۳روز بعد توانستم در بزرگترین قرعه کشی هدیه بیمه عمر خود را قبل از موعد به ارزش یک میلیون دلار دریافت کنم. در ایران شخصی به نام شیما حیدری می گوید  زمانی که این نامه به دستم رسید ابتدا  زیاد توجه ای نکردم، آن روزها من کمی نگران، کم حوصله و وضعیت مالی زیاد مناسبی هم نداشتم  و زمانی که  این نامه به دستم رسید حدودا ” اوایل ماه آگوست سال  ۲۰۰۹ میلای  بود که بعد از مدت ها ایمیلم را باز کردم زیاد توجهی نکردم اول، اما این نامه را خواندم و برایم جالب بود. حتی تا اینقدر جالب بود که بار انرژی مثبت خاصی برایم داشت. من آن را برای کلیه دوستانم ارسال کردم و دو روز بعد آن فکر بکر و نویی به سرم زد و اولین کاری که کردم رفتم ایده خودم رو با ثبت یک دامین به نام www.honarabzar.com  ثبت کردم. همین ایده و فکر که بعد از دریافت این نامه بدستم رسید منتج به رونق خارق العاده به فعالیت های اقتصادی من  شد که الان ارزش میلیونی بالایی دارد، و حتی توانستم به خیلی از دوستانم  نیز در این رابطه کمک شغلی و مالی کنم و من رو خیلی مشهور و ثروتمند کرد. در این مورد خیلی افراد به این نسخه اعتقاد دارند و برایشان شانس آورده.
تینو یک نقاش معروف  محلی هلندی می گوید من و شاگردانم آرزو می کنم یکبار دیگر این نامه دست ما بصورت اتفاقی برسد چون یکبار که رسید کار شانس بالایی برای من داشت و تونستم از این راه با خیلی از آدمها در مورد کارم دوست بشم به شرط آنکه شماهم به نوبه خود آن رابرای دیگران حداقل برای همه دوستانتان ارسال نمایید. حتماُ۲۰ کپی بفرستید و ببینید که ظرف مدت ۴ روز چه اتفاقی می افتد. این زنجیره از ونزوئلا شروع شد واین نامه از مارایا پیگیری وبه ژوهان مرد خیری در آمریکای شمالی نوشته است. او دانشجوی مهندسی مکانیک است و شاغل. ازآنجاکه این کپی باید در سراسرجهان بگردد شما باید ۲۰ کپی تهیه نموده وبرای دوستان وهمکارانتان بفرستید پس از چند روزشما یک سورپریز دریافت خواهید نمود این یک حقیقت است حتی اگر شما یک شخص خرافاتی نباشید.
حداقل به این باور داشته باشید در آن نام ها و هویت هایی که وجود دارد قابل استناد و دسترس بوده و می توان با آنها مکاتبه نمود و این موضوع را تصدیق کنند. پال سینگ کارمند اداری یک بانک در نپال  این ایمیل رادریافت نموده ولی فراموش کرد که این نامه راباید ظرف مدت ۹۶ساعت ارسال کند. او شغلش را از دست داد کمی بعد نامه را پیدا کرد و ۲۰۰ کپی  میل ارسال نمود و ظرف مدت چند روزشغل بهتری بدست آورد. بخوانید فقط پاک نکنید. دوست عزیزشما نیز میتوانید به جای کپی این نامه را به ۲۱نفر از دوستانتان از طریق پست الکترونیکی ارسال کنید و شانس خود را امتحان کنید  (یا کپی کنید وبه ۳۰نفر که احتیاج دارند  بدهید.) یک پزشک فرانسوی که دوست  نداشت نامش عنوان گردد می گوید  من هر بار که این نامه به دستم می رسد برای دوستانم مجدد  ارسال می کنم چون اعتقاد دارم خداوند هر چیزی را که وسیله خوبی قرار می دهد و در آن بدی وجود ندارد ما بندگان خوب باید به آن عمل کنیم. به یادداشته باشید حتی اگر اعتقادی نداشته باشید این نامه بنا به دلایل خاص وعجیبی عمل می کند  و برای شما بهترین چیزی را که در قلبتان آرزو می کنید به ثمر می آورد پس همین الان برای  بیست نفر از دوستانتان ارسال کنید.

کانادا یا استرالیا (۲)

۵ نظر

یکی دو ماه قبل مطلبی درباره مقایسه کانادا و استرالیا برای دوستانی که قصد مهاجرت دارند آغاز کردم، اینجا مطالعه کنید.

در ادامه آن موضوع، گزارش موسسه Legatum که یکی از موسسه های معتبر رتبه بندی و رنکینگ شاخصهای اقتصادی ، اجتماعی ، بهداشتی و …است را تقدیم می کنم.

این گزارش به تازگی با جمع بندی آمار و دیتاهای مربوط به سال ۲۰۱۱ ساماندهی و ارائه شده است . مهمترین بخش های این گزارش را من در این مطلب تقدیم می کنم. پیشنهاد می کنم به سایت اصلی لگاتوم حتما سری بزنید و از نمودارهای گرافیکی جالب و اطلاعات خوب این وب سایت لذت ببرید.

در گزارش موسسه لگاتوم وضعیت ۱۱۰ کشور جهان از نظر مولفه ها و شاخص های مهم تاثیر گذار در زندگی رتبه بندی شده اما برای مقایسه بهتر، من وضعیت استرالیا و کانادا و آمریکا  را به همراه ۳ کشور نخست هر شاخصه در کنار ایران از این وب سایت استخراج و تقدیم می کنم.

الف- اقتصاد:

تلاطم های اقتصادی پس از بحران اقتصادی آمریکا و اروپا در سال ۲۰۱۱ به اوج خود رسید. با وجود وضعیت دشواری که جهان در زمینه اقتصاد طی می کند برخی کشورها با اهرم های زیربنایی و برنامه ریزی های هدفمند، به خوبی از اقتصاد کشورشان محافظت کرده اند.

اقتصاد پایدار و روبه رشد با تکیه بر ۴ عامل سیاست های قوی در اقتصاد کلان، نرخ پس انداز داخلی قوی، نرخ پایین تورم و بیکاری و بخش مالی کارآمد و پویا در این طبقه بندی در نظر گرفته شده است.

رتبه بندی بهترین کشورها از این نظر به شرح زیر است:

۱- سنگاپور      ۲- سوئیس     ۳- نروژ …. ۵- کانادا ….  ۷- استرالیا …. ۱۸- آمریکا  …. ۷۶- ایران

ب- فرصت های کارآفرینی و نوآوری :

بی کاری ثمره اصلی مشکلات اقتصادی کشورهاست. در این شرایط کشورهایی که جو کارافرینی و نوآوری را در اجتماع خود گسترش دهند موقعیت بهتری خواهند داشت.  شاخص فرصت های کارافرینی و نواوری در سه حوزه محیط کارافرینی، فعالیت های نواورانه و دسترسی برابر به فرصت های شغلی بررسی شده است. در این زمینه وضعیت کشورهای شمال اروپا نسبت به بقیه دنیا عالیست. رتبه بندی جهانی از نظر فرصتهای شغلی و کاریابی و کارآفرینی در دنیا طی سال ۲۰۱۱ به شرح زیر بوده است:

۱- دانمارک     ۲- سوئد     ۳-فنلاند  … ۵- آمریکا   …. ۷- استرالیا …. ۹- کانادا …   ۸۸- ایران

ج- حکومت :

این شاخص در سه حوزه اصلی دولت موثر و پاسخگو، برگزاری انتخابات عادلانه و مشارکت سیاسی و حکومت قانون به طبقه بندی کشورها پرداخته است.  چون خیلی به سیاست علاقه ندارم فقط فهرست کشورهای برتر از نظر این موسسه را ذکر می کنم:

۱- سوئیس     ۲- نیوزلند     ۳-دانمارک   …. ۵- کانادا      ۶- استرالیا … ۹- آمریکا … ۱۰۷- ایران

د- آموزش و تحصیلات:

این شاخص به بررسی کیفیت آموزشی، سرانه فضاهای آموزشی، سطح علمی مدارس و دانشگاه ها و سطح تحصیلات در هر کشور می پردازد. در این رتبه بندی همچنین به علائمی مانند فرصت برابر آموزشی برای دختران و پسران و نیز نسبت معلم به دانش آموز توجه شده است.  از این نظر استرالیا در سال ۲۰۱۱ بهترین کشور دنیا بوده است.

۱- استرالیا     ۲- نیوزلند  ۳    – فنلاند ….۱۰- کانادا …. ۱۳- آمریکا …. ۶۴- ایران

ه- بهداشت و درمان:

مراقبت های بهداشتی که در آن شهروندان قادر به لذت از سلامتی جسم و روان خود باشند از عوامل مهم رسیدن به سطح بالای درامد و عملکرد محسوب می شود. در این رتبه بندی به عواملی همچون  طول عمر، میزان مرگ و میر مادران، نرخ ایمن سازی علیه بیماریها، سرانه بهداشتی و هزینه های بهداشت عمومی توجه شده است. حتی شاخص های فرعی تر مانند کیفیت آب و هوا و یا زیبایی های زیست محیطی موثر بر روح  و روان نیز در این طبقه بندی لحاظ شده اند.

۱- آمریکا     ۲- سوئیس     ۳- ایسلند …. ۱۴- استرالیا      ۱۵- کانادا … ۶۱- ایران

و- امنیت عمومی :

ایمنی شخصی و امنیت اجتماعی از عوامل مهم در جذب سرمایه گذاری منجر به رفاه عمومی محسوب می شود. این شاخص کشورها را از نظر میزان جرم و جنایت، نقش و حضور پلیس و آرامش و امنیت عمومی در سطح شهر ها و روستاها طبقه بندی می کند. امنیت و حفاظت در دو سطح امنیت فردی و امنیت ملی مورد بررسی قرار گرفته است. در این رده بندی حتی عوامل جالبی مانند میزان دزدی از منازل و یا امنیت پیاده روی در شب نیز لحاظ شده اند.

۱- ایسلند      ۲- نروژ      ۳- ایرلند …. ۷- کانادا  …. ۱۴- استرالیا … ۲۶- آمریکا …. ۱۰۰- ایران

ز- آزادی فردی :

این مولفه به علائمی چون آزادی مذهبی، آزادی عقیده و نظر و احترام به شخصیت افراد، حساس است. شاخص آزادی های فردی همچنین سطح تحمل مهاجران و فرصت های برابر برای آنان را در نظر گرفته است. از این نظر موسسه لگاتوم بهترین رتبه را در سال ۲۰۱۱ به کانادا داده است:

۱- کانادا     ۲-نیوزلند     ۳- نروژ    ۴- استرالیا     ۱۲- آمریکا …. ۱۰۷- ایران

ح- انسجام شبکه های اجتماعی :

اعتماد مردم به یکدیگر از علائم مهم رفاه و آرامش هستند. انسجام اجتماعی و تعامل نهادهای مهم با یکدیگر و شبکه های خانواده و اجتماع در این شاخص مهم تاثیرگذارند. از این نظر دنیا به شرح زیر طبقه بدی شده است:

۱-نروژ     ۲-دانمارک      ۳- نیوزلند      ۴- استرالیا …. ۸- کانادا  ۹- آمریکا  …. ۱۰۷- ایران

رتبه بندی کلی :

با در نظر گرفتن همه شاخص ها و با احتساب وزن برابر به هریک از آنان رتبه کلی ۱۱۰ کشور جهان در سال ۲۰۱۱ به شرح زیر محاسبه شده است. نکته جالب این که استرالیا در سه سال اخیر، هر سال یک پله رشد کرده و از رتبه پنجم در سال ۲۰۰۹ به رتبه چهارم در سال ۲۰۱۰ و بالاخره رتبه سوم  در سال ۲۰۱۱ دست یافته است.  کانادا وضعیت نسبتا ثابتی داشته است. کانادا در سال ۲۰۰۹ رتبه ششم  دنیا را داشته در سال ۲۰۱۰ به رتبه هفتم نزول کرده و در سال ۲۰۱۱ به رتبه ششم دنیا برگشته است.

… بر اساس این رتبه بندی، ایران در سال ۲۰۱۱ در جایگاه ۹۷ جهان قرار گرفته است.

نکته آخر: بررسی کلی نشان می دهد که از نظر سطح رفاه و رضایت زندگی دو کشور استرالیا و کانادا بسیار نزدیک به هم و در بسیاری موارد شبیه به یکدیگر هستند. شاید با توجه به اولویت های زندگی هرکس وزن و محک مربوط به آن شاخص در تصمیم گیری مهم تر بوده و بر انتخاب مقصد مهاجرت تاثیرگذار باشد.

و نکته مهم تر این که مقایسه و نام بردن از ایران در این رده بندی به معنی رتبه بندی احساسی و معنوی ایران در میان کشورهای دنیا برای ما ایرانیان نیست. این یک رتبه بندی عمدتا منطقی و اقتصادی و احتمالا بی طرفانه  بر اساس آمار و داده های مربوط به گزارش های جهانی از وضعیت کشورهاست.  قطعا ایران وطن همه ماست و برای تک تک ما عزیز و دوست داشتنی است اگرچه جایگاهش در رتبه بندی موسسه لگاتوم خیلی باعث سرافزاری و غرور نباشد!

 


سفرنامه سیدنی

۴ نظر

بعد از یک دوره طولانی کار پر هیجان و روزهای پر زحمت، یک مسافرت کوتاه داخلی واقعا می چسبد.

خصوصا این که شهر های کنبرا و سیدنی را برای مقصد انتخاب کرده باشید. از مدت ها قبل برای دیدن این دو شهر هیجان زده بودم و گرفتاری اقامت و جا افتادن در ملبورن فرصت دیدار از این دو شهر را میسر نکرده بود. با همراهی و برنامه ریزی دوست خوبمان امیر فکری عزیز هفته گذشته مسافرت کوتاه چند روزه ای به صورت زمینی به این دو شهر زیبا داشتیم.

کنبرا پایتخت سیاسی استرالیا شهری زیبا و کوچک میانه ملبورن و سیدنی و البته کمی نزدیکتر به سیدنی تمام استانداردهای شهر سازی را دارد. گویا تمام زیر ساختها برای اقامت تعداد محدودی انسان و ساخت بناها و جاده ها از قبل مشخص شده و همه مردم سپس در یک شهر آماده و مهیا سکونت گزیده اند. کنبرا مرکز سیاسی استرالیاست و دولت مرکزی و تمام وزارت خانه ها در این شهر مستقر شده اند. تجربه ای که فقط در استرالیا و کانادا عملی شده و به نظرم ایده بسیار خوب و جالبی است که ترافیک و بروکراسی اداری و دولتی را در یک شهر متمرکز و از اقتصاد و بیزینس و کسب و کار مردم جدا نگه می دارد.

بیشتر از یک شبانه روز را در کنبرا اقامت نداشتیم، اما فرصتی خوبی شد تا سری به سفارت ایران در استرالیا بزنیم و چند هم وطن را هم آن جا ببینیم.

اما سیدنی را شهری بزرگ و بی نظم تر از ملبورن یافتم و البته زنده تر و پر هیجان تر از ملبورن. در طول اقامت ۴ روزه در سیدنی، برداشت ذهنی ام از سیدنی نسبت به قبل بسیار تغییر کرد. سیدنی شهریست بسیار زیبا و سرسبز و با سواحل و آبراه های زیبا و چشم نواز و در عین حال شلوغ و نسبتا پرترافیک تر.

به جز مناطقق مرکزی شهر که به لطف مراکز زیبای توریستی همچون اپراهاوس و مراکر خرید احساس خوبی از شهریت و مدرنیزم را القا می کند، مناطق شرقی و حاشیه ای شهر، که عمدتا محل زندگی پناهندگان و مهاجرین سطوح پایین تر است، خیلی جالب به نظر نمی رسند.

البته مثل همه جای دنیا ایرانی ها عمدتا در یکی از بهترین مناطق این شهر جمع شده اند که فرصت کوتاهی شد تا سری هم به آنجا بزنیم و غذاهای خوشمزه ایرانی را نیز در رستوران های وطنی در منطقه Chadtswood تجربه کنیم.

اقامت ما در سیدنی برای قضاوت دقیق کمی کوتاه است، اما به صورت کلی در مقام مقایسه بین سیدنی و ملبورن فکر می کنم سیدنی شهری گرم تر، شلوغ تر، زنده تر، مناسب تر برای بیزینس باشد و در عوض ملبورن شهری خانوادگی ، با فرهنگ تر، آرام تر، منظم تر و البته بسیار تمیزتر از سیدنی است. شاید تفاوت ملبورن و سیدنی مثل تفاوت ونکوور و تورنتو در کانادا باشد.

سیدنی مرکز اقتصادی استرالیاست و ملبورن مرکز فرهنگی و ورزشی استرالیاست. جو غالب در ملبورن با نژاد های اروپایی از جمله انگلیسی، ایتالیایی و یونانی و سپس چینی ها و هتدی هاست اما در سیدنی به وضوح غلبه نژادهای آسیایی و هندی و اعراب آفریقایی را می بینید. بخش عمده این مهاجرین به عنوان نیروی کار ارزان در این شهر اقامت دارند. اما مدیریت و نبض شهر همچنان در دست نژادهای بور اروپایی است.(امیدوارم برداشت نژادپرستانه ای نباشد)

تجربه نسبتا جالبی بود که با خانواده امیر فکری عزیز کسب کردیم. این سفر کوتاه من را ترغیب کرد که در آینده نزدیک بیشتر به سیدنی سفر کنم و از زاویه نزدیک تری به این شهر و فرصت های مختلف در گوشه و کنار آن نگاه کنم.


آنها که می روند!

۵ نظر

بیشتر از یک سال پیش، همان اوایلی که ایران را ترک کرده بودم مطلبی درباره آنها که مهاجرت کرده اند، در وبلاگ قدیمی بدون مرز نقل کرده بودم. (اینجا ببینید)

امروز این مطلب جالب از نشریه “نقطه سر خط” دانشجویان دانشگاه شریف در فیس بوک به چشمم خورد. بد ندیدم این روزها که در ایران احتمالا جو عزاداری و اربعین و سینه زنی و … برپاست و اینجا هم هیچ خبری از این چیزها نیست، این مطلب زیبا را نقل کنم.

آنها که می‌روند وطن‌فروش نیستند.
آن‌هایی که می‌مانند عقب مانده نیستند.
آن‌هایی که می‌روند، نمی‌روند آن طرف که مشروب بخورند.
آنهایی که می‌مانند، نمانده‌اند که دینشان را حفظ کنند.
همه‌ی آنهایی که می‌روند سبز نیستند.
همه ی آن‌هایی که می‌مانند پرچم به دست ندارند.
آن‌هایی که می‌روند، یک ماه مانده به رفتنشان غمگین می‌شوند.
یک هفته مانده می‌گریند.
و یک روز مانده به این فکر می کنند که ای کاش وطن جایی برای ماندن بود.
و آن‌هایی که می‌مانند، می مانند تا وطن را جایی برای ماندن کنند.

جشن تحویل سال ۲۰۱۲

۱ نظر

سال گذشته همین موقع، تازه وارد استرالیا شده بودیم و این قدر درگیر جور کردن وسایل زندگی و آشنایی با محیط و … شده بودیم که اصلا فرصت شرکت در جشن سال نو را نداشتیم.

امسال اما وضعیت فرق می کرد. از چند روز قبل با دوستان برای شرکت در جشن سال نو در مرکز شهر ملبورن برنامه ریزی کردیم. دیشب به همراه مردم نیوزلند و ژاپن اولین ساکنان کره زمین بودیم که وارد سال ۲۰۱۲ شدیم.

جشن های منظم و بسیار پر شور و حرارتی برگزار. دیروز و دیشب شهرداری ملبورن دو جشن جداگانه ترتیب داده بود. جشن اولی حدود ساعات ۷ تا ۹ عصر در محل استادیوم MCG برگزار شد که مخصوص خانواده ها و بچه ها در نظر گرفته شده بود.

زمین چمن کنار استادیوم بزرگ Richmond میزبان حدود ۵۰ هزار نفر خانواده های مقیم ملبورن بود که که با رقص و آواز و شادی و اجرای موزیک برگزار شد و با اتش بازی و نورافشانی به پایان رسید.

اما جشن اصلی در مرکز شهر و در اطراف رودخانه Yarra و مرکز Federation square برگزار شد که از ساعت حدود ۱۰ شب شروع و تا حدود ساعت ۱ نیمه شب ادامه یافت. این جشن بسیار مفصل تر و کامل تر بود و استقبال مردم هم بی نظیر. تا به حال این همه ازدحام جمعیت را در کنار هم ندیده بودم.

برخلاف ما ایرانی ها که ساعت تحویل سال جدیدمان در ساعت های مختلف شبانه روز اتفاق می افتد کشورهای دیگر دنیا عموما ساعت ۱۲ نیمه شب آخرین روز دسامبر را به عنوان لحظه تحویل سال جشن می گیرند. آتش بازی و نورافشانی لحظه تحویل سال هم جالب و دیدنی برگزار شد.

جشن نیمه شب خیلی مفصل تر و شلوغ تر بود و شبی خاطره انگیز را برایمان ساخت. برای اولین بار همراه بچه ها از سیستم قطار شهری ملبورن استفاده کردیم. در ازدحام و شلوغی جمعیت برای سوار شدن به  قطار مترو کمی اذیت شدیم اما تعداد زیاد قطارهای در نظر گرفته شده به زودی سیل جمعیت را از مرکز شهر دور کرد.

و اما حرف پایان این نوشته ، حرف آغاز این سال نو چند جمله کوتاه است تقدیم به دوستان و همراهان عزیز بدون مرز!

امروز اولین روز ژانویه ۲۰۱۱، سال جدید را آغاز می کنیم. زیاد شنیده ایم که سال ۲۰۱۲ سال پایان دنیاست.

بیشتر به شوخی می ماند، اما آرزو می کنم امسال آخرین سال دنیا نباشد.

امیدوارم امسال سال پایان بدیها، زشتی ها، دروغ گویی ها، جنگ ها، زورگویی ها و استبدادها در همه جای کره خاکی باشد.

امیدوارم همه آرزومندان صلح و صفا و آرامش و دوستی، آن قدر زندگی کنند تا بالاخره دنیا را آن گونه که دوست دارند تجربه کنند و از زندگی لذت ببرند.

برای همه هموطنان و دوستان عزیزم در همه جای دنیا آرزوی خوشبختی و صلح و مهربانی در این سال جدید دارم.